«انَّ الاِسلام بَدئُهُ مُحَمَّدِیٌّ و بَقائُهُ حُسَینِیٌ»
أَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ __ سلام بر غریبِ غریبان (فرازی زیارت ناحیه مقدسه)
مهدویت(3):
چگونه می توان محبت واقعی به حضرت حجت(روحی فداه) را در دل قوی ساخت و به فروغ آن افزود؟ راه عمده برای تقویت دوستی نسبت به امام زمان(روحی فداه) و تشدید حب به او «معرفت» به آن حضرت است. طبیعی است وقتی که انسان امامش را نشناسد و از مراتب نیاز خود به ایشان آگاهی نداشته باشد ایشان را دوست نمی دارد یا کم دوست می دارد. اما بالعکس پس از شناخت نتایج و درک احتیاج خود به آن حضرت نمی تواند ایشان را دوست نداشته باشد. و هر چه قدر به بزرگواری و فضایل ایشان پی می برد به کوچکی و نیاز خود می نگرد. محبت و توجهش به آن حضرت خواه ناخواه بیشتر می شود. اگر دوستی امام زمان(روحی فداه) چون شمعی کم فروغ در گوشه شبستان دلمان سو سو می زند و همچنان کم و بیش گرفتار ناشایستگی ها و سیئات روحی هستیم باید در پی کسب معرفتش بکوشیم و او را آنچنان که می باید شناخت، بشناسیم، تا حب او مانند خورشیدی تابان بر همه وجودمان پرتو افکند و به قلبمان روشنی و به دلمان صفا راه یابد و از گناهان نجاتمان داده و به فضائل و معنویات نائل گرداند و همه آثار تاریکی و ظلمت را از جانمان پاک کند. زیرا معرفت پایه اصلی محبت است و محبت عامل بزرگ اجتناب از گناهان و راه اساسی برای تهذیب نفس است. به همین جهت در روایاتی که از اهل بیت(علیهم السلام) رسیده روی مسئله شناخت فوق العاده تأکید شده و معرفت خدا و رسول و
ائمه طاهرین(علیهم السلام) راز رستگاری ابدی معرفی گردیده است.
در ارتباط با همین شناخت حضرت صادق(علیه السلام) می فرمایند: «امام خود را بشناس زیرا هرگاه شناختی، تقدیم و یا تأخیر این امر، به تو زیانی نرساند، یعنی چه دولت حق و ظهور امام زود فرا رسد و چه به تأخیر افتد برای تو یکسان است و ضرر نکرده ای، اما زیان برای کسی است که به امامش معرفت ندارد»
برای شناخت اهل بیت(علیهم السلام) و حتی خود خدا باید از نور کتاب و سنت مدد گرفت. چون آنچه از نور و هدایت می توان بدست آورد در این دو منبع گرانقدر است. و به غیر این دو بقیه سرابی بیش نیستند. (کتاب: پیام امام زمان(عجل ا... تعالی فرجه) – سید جمال الدین حجازی)
**
آدمهای برفی! ... :
(توجّه! : مخاطب این نوشته، اوّل خودم میباشم! باشد که دچار حُسنِ عاقبت گردیم!)
نه انجماد و یخزدگی مطلوب است، نه وارفتگی و نداشتن قوام و استحکام.
آن یکی(قسمتِ اولِ جملة بالا!)، به بسته شدن ذهن و دل و باور، به روی دریافتهای جدید میکشاند، این یکی(قسمتِ دومِ جملة بالا!) به لغزیدن و هر روز تابع یک موج شدن و در پی هر صدا و آوازی راه افتادن و خودباختگی و غربزدگی و مسخ هویّت و خیلی از اینگونه آفتهای دیگر میانجامد.
القاءات فرهنگی بیگانه، گاهی مثل آفتاب، آب میکند و گاهی مثل آتش میسوزاند و گاهی مثل زهر، از پای در میآورد و گاهی مثل سنگ، میشکند و خورد میکند.
بسته به این که برف باشی که آب شوی،
یا پنبه باشی که بسوزی،
یا جاندار باشی که مسموم شوی،
یا شیشه باشی که به سنگ بیگانه بشکنی.
آدمهای برفی، شکل و شمایلی دارند، آدمنما؛ ولی عناصر، تجهیزات و محتوای آدم را ندارند. چهرهشان گول زننده است، مثل مترسک. شخصیت مجسمهای دارند، اما بیروح و فاقد تشخیص و بصیرت.
آنچه به انسان هویّت میدهد، فکر و ایمان او، اراده و انتخاب او، پیشینه فرهنگی و تربیت خانوادگی او و سنّتهای شایسته و عقلانی اوست.
آنکه مرز خوب و بد و زشت و زیبای اخلاقی را نمیشناسد،
آنکه فرهنگ خودی و بیگانه را تشخیص نمیدهد،
آنکه با کمترین بهانهای، از فرهنگ و سنن دینی و ملی خود دست میکشد و به آنها پشت پا میزند،
آنکه براحتی جذب موجهای گذرا و ناپایدار میشود،
هر روز به رنگی و هر لحظه به شکلی در میآید،
غرب فرو رفته در «توحّش مدرن» را قبله آمال خود میداند و به آسانی جامه آداب و سنن را از اندام «رفتار اجتماعی» خویش بیرون میآورد و به «برهنگی فرهنگی» خود میبالد،
آری ... چنین کسی آدم برفی و یخی است. آدمهای برفی، همیشه معبر و گذرگاه «فرهنگ مهاجم» و جاده صافکنِ
«تهاجم فرهنگی»اند. حرفشان تکرار بوقهای بیگانه است و عملشان تقلید از الگوهای اجنبی. اینگونه آدمها، پشت کوه قاف نیستند. کنار ما و میان ما هستند.
مواظب باشیم مثل آنها «آب» نشویم! ... (بدون دخل و تصرف از کتاب: از همدلی تا همراهی – جواد محدّثی)
**
!!!:
توجه: کسانی که از کلماتی چون "شهید، شهادت، مبارزه، ایثار، جانباز، دین و سیاست، امام و رهبری و این مقوله ها، خسته
شده اند یا احساس می کنند این حرفها شعاری است و دیگر به قول مرحوم شریعتی: «آدم باید نان دنیا را بخورد و برای دین کار کند»، و البته دکتر میگفت: «خوارج کسانی هستند که کلمات دشمن را نشخوار میکنند به زیان دوست»؛ و این حرف ها قدیمی است و باید حرف های نو زد؛ لطفاً این نوشته را نخوانند، عواقب هرگونه کهیر!، اعتراض بی پاسخ!، حالت تهوع!، یرقان!، سرگیجه!، آنفولانزای خوکی! (یادم هست قدیم تر ها در مورد این نوع بیماری هشدار داده بودم!)، دندان درد! (به علت شدت فشار دادن دندانها به هم در اثر خواندن این مطالب!!) و ... به عهده خواننده است!!!!! ضمناً نامهایی که نمی شناسید صرفاً به مخیله نویسنده این نشریه خطور کرده پس دنبال مصادیق نباشید؛ و نیز سعی شده است از آوردن نام شخصیت های منفی به علت حفظ حرمت! اجتناب شود.
این نوشته انتقاد دارد به دو بال چپ و راست (شما بخوانید جناح، حزب یا هر کوفت و زهر مار دیگر!) که در جاهایی اتفاقاً به هم
می رسند بر خلاف ظاهر کارد و پنیرشان به جهت منافع!؛ همچنین در این نوشته بر خلاف نوشته قبلی بوی طنز را فراوان استشمام خواهید کرد!
و اما بعد ...! روزگار آزگاری است، «الجزیره» جنون گرفته. با فتوشاپ قتل هابیل را انداخته اند گردن بسیجیها (شما بخوانید چماق به دستها!). بسیجیها بیش از 300 هزار شهید داده اند، بدون محاسبه عمار یاسر. نورعلی شوشتری را هم اگر حساب نکنیم، اما تعداد شهدای جبهه خداجوی مقابل (سانسوری بود!) با فتوشاپ هم به عدد 30 نمیرسد. قبرهای قطعه منافقین را شمردهاید؟ شهدای بسیج را با ماشین حساب باید تخمین زد و کشتههای منافقین را با انگشتان دست. شبها در قبرستان، این فقط مزار شهداست که ترس ندارد. یادش بخیر قدیم ترها (البته نه آنقدر قدیم) انشاهایشان را با «بسمربالشهداء و الصدیقین» شروع میکردند و آن قدر سلامی که نثار پروردگار و پیامبر و چهارده معصوم و امام و 300هزار شهید و رزمندگان اسلام و بسیجیهای مظلوم و مادران شهدا و پدران شهدا و بچههای شهدا و عمهها و خالههاو دایی های شهدا میکردند و کش میدادند ... تا بیشتر از یک خط درباره
«علم بهتر است یا ثروت» ننوشته باشند؛ که آنقدر طفره رفتیم که عاقبت نه علمش را درایم نه ثروتش را!!
بگذریم! راستی شنیده ای ناصر قاچاق!، پسرش 5 تا دوست دختر دارد که اسم هیچ کدامشان «فاطمه» نیست! و همچنین چهارشنبه سوری همین سال گذشته، پسر اصغر اتول در اتوبان همت، ترقهای نثار تمثال سردار خیبر کرد و آن چشمهایی که انگار خدا برایش سرمه کشیده بود به خون نشست. حالا پسر اصغر اتول مدعی همت شده و طرفدار باکری!
هتاکانی که با فتوشاپ به جنگ نظام ما رفتهاند، از نبرد رویارو جیم زدهاند و به گزینه جیم SMS میدهند!! از مردان با حجاب بیش از این توقعی نیست. اعتراض را به وادی ابتذال کشاندهاند. (با عرض معذرت! اگر غذا میخورید این قسمت را نخوانید!) کم مانده بگویند هر کس در مستراح، 3 بار آه کند و 2 بار سیفون بکشد، این طرفدار جنبش چیز است! ما به این بچهبازیها فقط میخندیم! وقت ما به «ساعت گرینویچ» تنظیم نشده، مقدس است. این چند ساعتی که تا «ظهور» مانده، حیف است که به بطالت بگذرد. «زمین ابتذال» جای مبارزه ما نیست. ما بزرگتر از آنیم که شما را دشمن خود بدانیم. دشمن من در «تلآویو» است و میخواهد عرصه را بر «سید خراسانی» تنگ کند تا جلوی ظهور را بگیرد. دشمن من مسلح به کلاهک هستهای است نه مجهز به SMS. من کارهای مهمتری دارم، حتی مهمتر از دعوا با پسر همان که شهید آوینی در حقش گفت: "من هرگز اجازه نمی دهم صدای ... در درونم گم شود، این سردار ... قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است ". بصیرت اندک من به من اجازه نمیدهد به گزینه الف SMS بدهم. رای من به گزینه ظهور است. من اهل صدم نه نود. آقای مجری هم، به درد گزارش بازی منچستر با چلسی میخورد و اینکه آیا دختر خاله همسایه دیوار به دیوار فرگوسن، از سگش راضی شده یا نه!
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
به بهانه حرکت اُسرا از کوفه به شام:
کاروان اسرا را به فرمان یزید از کوفه به شام حرکت میدهند. زینب جان! کوفهای که زمانی مرکز حکومت پدر بزرگوارتان بوده جان تو را به آتش کشیده، شام با تو چه خواهد کرد؟! شامی که نطفهاش را به دشمنی اهل بیت بستهاند، شامی که مردمش دست پرورده یزید و معاویهاند!!
ای کاش کوفه نقطه ختم مصیبت بود، باز همه این مصائب قابل تحمل بود اگر شهری به نام شام در عالم نبود. پیش از ورود به شام صدای دَف و طبل و دهل، به اسقبال کاروان میآید. اسرای اهل بیت را از دورترین مسیر و شلوغترین دروازه به نام دروازه جیران زیر بار سنگین نگاه تماشاگران، به قصر یزید بردند.
به محض ورود به مجلس، امام سجاد(علیه السلام) رو میکنند به یزید و با لحنی آمیخته از اعتراض میفرمایند: «ای یزید! گمان میکنی که اگر رسول خدا ما را در این حال ببیند چه میکند؟!»
با همین اولین کلام امام سجاد(علیه السلام) حال مجلس دگرگون میشود. یزید که پاسخی برای گفتن نمییابد طَبَقی که سر امام حسین(علیه السلام) را بر آن نهادهاند پیش میکشد و با خیزران .... !! و زیر لب زمزمههایی میکند. با شنیدن زمزمههای یزید زینب بنت الحیدر(سلام ا... علیها) از جا برمیخیزد. نفسها در سینه حبس میشود. و فرمود خطبهاش را با حمد و ستایش پروردگار و درود و صلوات بر رسولش و جدّش و اهل بیتش، و آغاز کردند: «آرام باش یزید! گردن فرازی کردهای و به خود بالیدی؟ آیا خوشحالی و شعر میسرایی؟ و بیشرمانه بر ... ابا عبد ا... (علیه السلام) سید جوانان اهل بهشت چوب میزنی! قسم به خدا که ای یزید! خداوند حقش را میستاند. آیا فراموش کردهای این فرموده خداوند را که: «آنان که کفر ورزیدند گمان نکنند که مهلت ما به سود آنهاست. ما به آنان فرصت میدهیم تا بر گناهانشان بیافزایند و عذابی دردناک در انتظار آنان است» سوره مبارکه آل عمران – آیه 178».
نفس عمیقی میکشد و مینشیند، آنچه باقی گذاشته است فقط حیرت است (و من میگویم: همانگونه که مادرتان کاخ آن ملعون را به لرزه درآورد هنگامی که بستند دستان خیبرشکن(علیه السلام) را و اگر نبود درخواست شوهر، ولیّ و امام زمانش، همانا کاخ بر سر آنان خراب میشد؛ تو نیز همان کردی و اگر نبود امام زمانت، حضرت زین العابدین(علیه السلام) ... که لرزید پایههای کاخ و پایههای حکومت غاصب! به گمانم از کاخ چیزی جز ویرانه باقی نمیماند، ولی هدف چیز دیگری بود!). این لحن، لحن محکومیت و اسارت نیست، لحن اقتدار و ابهّت است. در شرایطی که مدّعیان مردی و مردانگی، در مقابل حکومت، جرأت سخن گفتن ندارند، ایستادن زنی در مقابل یزید حادثه کوچکی نیست. بخصوص که گفته میشود این زن در موضع اسارت بوده است نه در موضع حاکمیت و قدرت. همانطور که اراده قوی داشتن و شجاع و دلیر بودن از ارکان شخصیت زن در اسلام است.
اکنون هر اقدامی ازسوی یزید او را رسواتر میکند و ماندن این شیرزنان و شیرمرد در این مجلس بیش از این به صلاح یزید نیست، زیرا که خطبه شما نه تنها مستی را از سر یزید پرانده، بلکه اطرافیان یزید، بزرگان مجلس، همه و همه را که مقابل او ایستادهاند به فکر فرو برده و همه نقشههایشان را نقش بر آب نموده است. به زودی خبر این خطبه شما در مقابل یزید در سراسر شام میپیچد و حیثیّتی برای دستگاه غاصب یزید باقی نمیگذارد.
**
قحطی عفّت! :
(بهانه زیاد است برای آوردن! ولی بهشت را به بها دهند نه به بهانه! البته عُُرفا معتقدند بهشت را به بهانه هم میدهند! همه این بهانهها برای این است که راه را از چاه تشخیص دهیم! تفکر! تفکر! توجه!: مخاطب این نوشتهها اول خودم میباشم!)
به بهانه قحطی عفت: صدای آهنگهای بندری آنقدر بلند است که فریادهای حاج همت لای نیزارهای اروند جا میماند و به گوش نمیرسد. صدای قهقهه برنامههای به اصطلاح طنز!، نالههای روایت فتحیها را خفه میکند. بر دیوار، روی پوستر شهید، عکس مرده هفتاد ساله میچسبانند و نام شهید را از کوچهها برداشته و نام سوسن، زنبق، الف، ب، G و نام کشور اجنبی میگذارند. نمیدانم حذف فرهنگ جبهه، در صفحة چندم از چندمین برنامه توسعه در دوران آقایان نوشته شده بود؟
غیرت، یک شب بی هوا از جیب مردها میافتد توی لجنزار غفلت، و ... گم میشود. مردها توی چراگاههای خیابان راه میافتند و گناه میچرند. زنها هم مثل دستفروشها، میایستند کنار خیابان و جواهرات بدلی عرضه میکنند. بعضی هم عِرض میفروشند و ارز میخرند و طول و عرض پاساژ را متر میکنند. وقتی تلویزیون، اسکی روی یخ را نشان میدهد و روسریهای پلنگی را تبلیغ میکند، و زلف پریشان را به تصویر میکشد، صبر ابوذرها لبریز میشود و داغ خانوادههای شهدا تازه.
بعضی به خاطر ارثی که از انقلاب طلب دارند، بی نوبت درخواست حج و جواز و ویزا و وام و ... میکنند و با بنز و BMW به کوچه ورود ممنوع وارد میشوند و رشوهخواری برای آنان جاریتر از آب جاری است! و اگر بگویی بالای چشمت ابروست میگویند چه معنی دارد آبروی شخصیتها را میبرید؛ اینها باید مصونیت داشته باشند!!!
بعضی در پی شواهد و اسنادیاند که ثابت کنند، فاطمه هم ادکلن میزده و پوست گوزن میپوشیده و برای فرزندانش، جلوی چشم یتیمان آن فقیر، موز میخریده و هر روز حمام سونا میرفته است. بعضیها سراغ چادر وصلهدار زهرا را در موزهها میگیرند.
میگویند دیگر کاخ نشینی عیب نیست! خانه مسکونی شهید رجایی هم به موزه آثار باستانی تبدیل میشود.
آنها که مینشینند پای ماهواره و فلان برنامه تلویزیون و از سیلی خوردن دزد فلان برنامه گریهشان میگیرد، دیگر وقت ندارند که به سیلی خوردن حضرت زهرا (سلام ا... علیها) فکر کنند و خون دل خوردنهای امام امّت را بشناسند و کتابهای شهید مطهری را بخوانند (البته اگر متّهممان نکنید که کتابها را دیکته میکنیم! و آنچه مدّ نظر خودمان است به زور به خورد شما میخواهیم بدهیم! و ... بگذریم! مثل همیشه!) و هشدارهای رهبری را جدی بگیرند و نتیجه همان بود که روز عاشورا دیدیم.
آنها میخواهند خوش باشند و زندگی خودشان را بکنند، کاری هم به کار کسی نداشته باشند اگر چنین نکنند، چه کسی دنبال بهترین آنتن ماهواره بگردد؟ چه کسی فیلمهای سرخپوستی ببیند و عشق را از فیلمهای هندی یاد بگیرد؟
بهشت زهرا(سلام ا... علیها) برای آنها محیطی غم آلود میشود و افسردگی میآورد! ...
کاش مَردهایی (شما بخوانید مُردههاییی!) که غیرتشان را گم کردهاند، به اندازه دفترچه بیمهشان، به اندازه کوپن روغن و قند و شکرشان برای پیدا کردنش به دست و پا میافتادند. مردم به استراحت پس از جنگ پرداختهاند. مردم در لاک خوداند. گروهی از مردم برای دیدن فلان فیلم پَست صف میکشند.
کاش قحطی عفت تمام میشد! کاش عملیات چریکی چمران و شهید هاشمی (شهیدش را آوردم که با نام دیگری اشتباه نشود!) فراموش نمیشد! کاش باکریها و زینالدینها از یاد نمیرفتند! کاش طنین صدای شهید آوینی را با صدای نکره مایکل جکسون عوض نمیکردیم! کاش از بوی گلاب بیشتر از ادکلن چارلی خوشمان میآمد! کاش خودمان را گم نمیکردیم و برگه هویت از کتاب زندگیمان کنده نمیشد! چه خوب گفت آنکه گفت: «گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نشوی»!(کتاب برادهها)
متأسفانه پلاکهای جبهه جای خود را به زنجیرهای طلایی میدهد. همه جا پر است از ترانههای اسلامی که از ارشاد هم مجوز دارند! در پخش ماشینها هم غیر از نوار ترانه، هیچ نوار دیگری جای نمیگیرد؛ اگر گفتید پارک چیتگر و طالقانی شبیه چیست؟ مردم به جنگ رنگ آبی و قرمز مشغول شدهاند. بعضی ورزشهای امروزی را قدیمها بازی میگفتند!
قرآنهای مخملبافی شده هم جای خود را به ستاره ونوس میدهد. خیابانها پر است از عروسکهای رنگارنگ و متحرک! ... که نه درد داغ و فراق را میشناسند، نه آژیرهای حمله هوایی یادشان است و نه میدانند چه طعمی دارد. البته شاید حق دارند اگر به نوشتهمان بخندند و مسخره کنند که دیگر تمام شد دوران اینگونه حرفها، همین اُمّل بازیهایتان ما را عقب گذاشته از دنیای علم و تکنولوژی!
تا دیده و شنیدهاند،کف و سوت به جای تکبیر و صلوات بوده است، صدقه سر دوران فاخر اصلاحات!! و گستاخانه مظاهر انقلاب را اینگونه مسخره میکنند. دریغا که سنگها را بستهاند و سگها را باز گذاشتهاند.
وقتی خودیها این قدر بیگانه میشوند از بیگانگان چه انتظار است؟!
(با دخل و تصرف از کتاب: از همدلی تا همراهی – جواد محدثی)
مولانا روزی یکی از ارادتمندان خود را در اندوه فراوان دید. فرمود: همة دلتنگیهای مردم از دلبستگی به این عالم است. هر وقت بشر بتواند خود را از دلبستگی به این عالم نجات دهد و آزاد گردد، دلتنگی او هم از بین خواهد رفت.
(این مطالب منبع ندارد، لطفاً سؤال نفرمایید!)
الهی عاقبت محمود گردان
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
نشریه منتظران ظهور _ شماره 35 29/10/1388
هو الجمیل
«انَّ الاِسلام بَدئُهُ مُحَمَّدِیٌّ و بَقائُهُ حُسَینِیٌ»
* أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ __ سلام بر آنکه شاهرَگش بریده شد) (فرازی زیارت ناحیه مقدسه)
به بهانه مهدویت:
از راههای رسیدن به مهدویت محبّت است.
در محبّت اکسیر و گوهری است. محبّت مثل مغناطیس و آهنرباست و هرجا باشد آهن را به خود میکشد. در این میان اگر دوستی پیدا شد، شما را میرساند، اگر علاقهای پیدا شد، حتی پشت کوه قاف هم که باشد شما را میکشاند و بالاخره به محبوب میرساند، حالا چطور برساند؟
قانون کلی ندارد، میرسی، یا در خواب، یا بیداری، یا به خودش و یا به خواصش. بالاخره نشانهای که داخل باغ شدهایی به دستت میدهند. حتی یک برگ سبز، حتی یک دانه گل و یا میوه، اگر دوست داری صفحه وجودت عوض شود باید به امام زمانت محبت کنی. هر چیزی نشانه و آثاری دارد. محبت به امام زمان(روحی فداه) هم آثاری. یکی از آنها دوست داشتن دوستان آن حضرت و هدایت گمراهان و توجه دادن مردم به آن حضرت و مجبوب کردن ایشان نزد مردم و ایجاد شوق و محبت او در دلهاست.
محبت درجاتی دارد. آن درجة بالا، درجهایست که محبّ، خودش را فراموش و خواستار فقط محبوب است. و این وادی عجیبی است. محبت موجها دارد و هر موجش یک اثری و این اثر باعث میشود محبّ از بردن نام محبوبش لذت ببرد. اگر محبت به آن حضرت داشته باشی برای او اشک میریزی، به سراغش میروی، از این سو و آن سو میپرسی که چطور میشود به آن حضرت رسید. در این راه حوصله و صبر و شکیبایی و تحمل رنج و سوختن در فراق میخواهد و اینها نشانههای محبت است. (و من میگویم: از دیگر نشانههای محبت این است که از کاری که محبوب نمیپسندد دوری کنی، حال چه رسد به اینکه با سخنی، کاری، نگاهی و ... تیری به قلب محبوبت بزنی؟! قول و عمل تناسب باید داشته باشد! محبت و کشتن محبوب با هم جمع نمیشود! ولی محبّین! حضرتش با او چنین میکنند! و همچنان داعیه ارادت دارند!)
(کتاب: پیام امام زمان(عجل ا... تعالی فرجه) – سید جمال الدین حجازی)
**
به بهانه تغییر قبله مسلمین از بیت المقدس به سمت کعبه:
بی مقدمه،!
از آنجا که خانه کعبه در آن زمان کانون بتهای مشرکان بود، دستور داده شد مسلمانان موقتاً به سوی بیت المقدس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود را از مشرکان جدا کنند. اما هنگامی که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت و ملّتی اسلامی دادند و صفوف آنها از دیگران کاملاً مشخص شد، دیگر ضرورتی نداشت که به سمت بیت المقدس نماز بخوانند. در این هنگام مسلمانان از سوی خدا مأمور شدند که به سوی کعبه قدیمیترین مرکز توحید و پرسابقهترین کانون انبیاء نماز بگذارند.
تغییر قبله یکی از نشانههای پیامبر اسلام(صلی ا... علیه و آله) بود و یهودیان در کتب پیشین خود خوانده بودند که
پیامبر اسلام(صلی ا... علیه و آله) به سوی دو قبله نماز خواهد خواند، ولی تعصب یهودیان نگذاشت آنها حق را بپذیرند و طبق شیوة دیرینه خود بهانه جویی کردند و گفتند: اگر قبله اول صحیح بود این تغییر قبله چه معنی دارد؟ و اگر دومی صحیح است چرا سیزده سال و چند ماه به سوی بیت المقدس نماز خواندند؟! (و من میگویم: بزرگان گفتهاند شباهتهای زیادی از لحاظ اعمال و رفتار بین دین یهود یا یهودیان با اسلام یا مسلمانان وجود دارد؛ من جمله: ازدواجها، روزه، خوراک و ... مراقب باشیم بر ما این تعصب چیره نشود و باعث نشود با امام عصر(روحی فداه) آن کنیم که یهودیان با پیامبرمان کردند یعنی نفی ایشان!!).
خداوند به پیامبرش میفرماید «به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست، هر کس را بخواهد به راه راست هدایت میکند و تغییر قبله در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تکامل است و هر یک مصداقی است از هدایت الهی»
همچنانکه خداوند در آیه 143 سوره بقره میفرماید: «ما آن قبلهای را که قبلاً بر آن بودی (بیت المقدس) تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از رسول خدا(صلی ا... علیه و آله) پیروی میکنند از آنها که به جاهلیت باز میگردند بازشناخته شوند»
(کتاب: قرآن کریم، آیات 143 و 144 سوره مبارکه بقره - تفسیر نمونه، ج1، ص 129 الی 131)
به بهانه ولادت امام محمد باقر(علیه السلام) :
ایشان در روز سوم صفر در مدینه چشم به جهان گشودند. ایشان در واقعه کربلا حضور داشتند و در آن زمان به روایتی چهار یا پنج ساله بودند. پدر بزرگوارشان امام زین العابدین(علیه السلام) و مادر ارجمندشان حضرت فاطمه بنت الحسن المجتبی(علیه السلام) میباشند. مشهورترین لقب آن حضرت باقر به معنی شکافنده علوم اولین و آخرین است.
امام محمد باقر(علیه السلام) میفرمایند: سه کار و کردار است که از مکارم دنیا و آخرت است؛ یکی آنکه عفو کنی از کسی که بر تو ستم کرده، و دیگر آنکه صله و پیوند کنی با کسی که قطع رحم تو کرده، سوم آنکه حلم کنی هرگاه از روی جهل و نادانی با تو رفتار شود.
(منتهی الآمال، ص 173و174)
به بهانه ولادت امام کاظم(علیه السلام) :
آن حضرت در روز هفتم صفر دیده به جهان گشودند. مشهورترین لقب ایشان کاظم به معنی فرو برنده خشم است و از آن جهت به ایشان کاظم میگفتند که با کسی که با او بری و دشمنی مینمود احسان میکردند.
ایشان میفرمایند: فرد مؤمن مثل کفه ترازو است. هر چه زیاد شود در ایمانش، زیاد شود در بلایش.
(منتهی الآمال، ص 335)
**
به بهانه حسین (علیه السلام) :
اگر به واقعه کربلا و بعد از آن و اسارت خاندان عصمت بنگریم، بجا و مناسب است که راز همراه بودن زنان و فرزندان
امام (علیه السلام) و اصحابشان را دریابیم. با اینکه آن حضرت نتیجة قطعی ایستادگی در برابر حکومت غاصب اموی را میدانستند و یقیناً ایشان میدانستند که زنان او و زنان اصحاب و یارانشان توسط نوکران نظام غاصب حاکم اموی مورد اهانت و بیحرمتی و غارت قرار خواهند گرفت و به اسارت در خواهند آمد و نیز میدانستند که این اقدام توسط تودههای امت، شایسته و روا تلقی نخواهد شد و صدای اعتراض آحاد امت را بلند خواهد کرد، هنگامی که نقش اینچنین بانوان در افشای ماهیت پلید حکومت غاصب بنیامیه و رسواسازی آن و این دو نقش عظیم و خطیر را بر نقش ایشان پس از اسارت بیافزاییم، نظیر گفتگو با مردم و در جریان حقایق قرار دادن، به خطبه پرداختن در برابر کارگزاران حکومت، مقاومت و ایستادگی به خرج دادن و با آنها مناقشه و درگیر شدن، با تمام این موارد میتوان هدف نهایی امام(علیه السلام) برای بردن زنان به کربلا را متوجه شد.
از کسانی که در شام و کوفه به خطبه پرداختند حضرت زینب (سلام ا... علیها) خانم امکلثوم (سلام ا... علیها) و
فاطمه بنت الحسین (سلام ا... علیها) را میتوان نام برد. در مشترکات خطبهها میتوان به این موارد رسید: حمد و ستایش خداوند و سلام و درود به حضرت خاتم و خاندانشان و معرفی آنها و بیان فضایل اخلاقی خاندان عصمت و طهارت و بیان و شمارش رضایل اخلاقی و صفات پلید امویها و بالخصوص یزید که نقش اساسی در ایجاد آن واقعه داشتند و به زور مسند خلافت را گرفته بودند. البته در خطبههای حضرت زینب (سلام ا... علیها) میتوان به دو مورد استفاده ایشان از آیات اشاره کرد و آن دو: سوره روم آیه 1؛ و نیز سوره آلعمران آیه 178 میباشد.
(کتب: احتجاج طبرسی- ج2 ؛ المجالس السنیه-ج1 ؛ سرچشمههای نور امام حسین (علیه السلام))
به بهانه ورود اسرا از کربلا به کوفه :
بعد از واقعه عاشورا خیمهها را به آتش کشیدند و اهل بیت را به اسارت گرفتند. کاروان اسرای اهل بیت را به سمت کوفه حرکت دادند. وقتی کاروان به کوفه رسید، کوفیان با مشاهده آن منظره شروع به گریه کردند؛ در این حال امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: آیا شما هستید که نوحه سرایی میکنید، پس چه کسی ما را کشت؟!
آنگاه حضرت زینب(سلام ا... علیها) با دست مبارک خود به مردم کوفه اشارهای کردند، که یعنی خاموش شوید ای پیمانشکنان! سپس خطبه علی گونهشان را با حمد و ستایش پروردگار و درود بر محمد و آلش شروع کردند: «ای اهل کوفه! ای گروه دغلباز و بیوفا! چشمه اشکهایتان خشک نشود! آیا میدانید چه خونی را ریختید؟! به خدا سوگند، باید که بسیار گریه کنید زیرا دامن شما آلوده به ننگی شده که هرگز نمیتوانید آن را بشویید. خدا میان ما و شما قضاوت کند در روز جزا و فصل قضاء.» با این کلام، گریهها شدت گرفت. سپس اسرا را وارد مجلس ابن زیاد کردند. ابن زیاد رو به حضرت زینب(سلام ا... علیها) کرده و گفت: «شکر خدا که شما را رسوا کرد و دروغهای شما را آشکار ساخت!». حضرت زینب(سلام ا... علیها) فرمودند: «فاسق آن کسی است که رسوا شد و دروغگو شخص بدکار است که ما نیستیم!». ابن زیاد پرسید: «رفتار خدا با برادر و خاندانت چگونه بود؟» و حضرت(سلام ا... علیها) جواب دادند: «جز زیبایی چیز دیگری ندیدم، اینان کسانی بودند که شهادت را برایشان رقم زده بود.»
و ابن زیاد از جواب درماند.
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
نشریه منتظران ظهور _ شماره 34 22/10/1388
هو الجمیل
«انَّ الاِسلام بَدئُهُ مُحَمَّدِیٌّ و بَقائُهُ حُسَینِیٌ»
هدف عالى قیام سیّدالشهدا(علیه السلام) از زبان خود حضرت (علیه السلام)
قیام مقدس و پرشکوه امام حسین(علیه السلام) ریشه در انحرافهاى بـنیادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. این انحرافها زائیده انحراف حکومت از مسیر اصلى خود از سقیفه به بـعد بـود. که پس از شهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام) کلاً بـه دست حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاریخى، سران این حزب هیچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(صلی ا... علیه و آله) را، جلوهاى از پیروزى تـیره بـنىهاشم بـر تـیره بـنىامیه، در جریان کشمکش قبیلگى در درون طایفه بـزرگ قریش مىدانستند(2). و بـا یک حـرکت خـزنده، بـه تـدریج در پـوشش اسـلام بـه مناصب کلیدى دسـت یافتند. و سرانجـام از سال چهلم هجـرى، حکومت اسلامى و سرنوشت و مقدّرات امّت اسلامى به دست این حزب افتاد و پس از بیست سال حکومت معاویه، و بـه دنبـال مرگ وى، پـسرش یزید بـه قدرت رسید؛ که اوج انحراف بـنیادى، و جلوهاى آشکار از ظهور «جاهلیّت نو» در پوشش ظاهرى اسلام بود(3). امام حـسـین(علیه السلام) نمىتـوانسـت در بـرابـر چـنین فاجـعهاى سکوت کند و احساس وظیفه مىکردند که در بـرابـر این وضع، اعتـراض و مخالفت کنند. سخنان، نامهها و سایر اسنادى که از امام حسین(علیه السلام) به دسـت ما رسـیده، بـه روشنى گویاى این مطلب اسـت. این اسناد بـیانگر آن است که از نظر امام(علیه السلام)، اسـاس انحرافها و گمراهیها این بود که عناصر فاسد و غیر لایق، تکیه بر مسند خلافت امت اسلامی و جایگاه والاى پـیامبـر(صلی ا.. علیه و آله) زده بـودند و حاکمیت و زمامدارى آنها، آثار و نتایج بـسیار تلخ و ویرانگرى بـه دنبـال آورده و خواهد داشت.
ویژگى هاى پیشواى مسلمانان
امام حـسـین(علیه السلام) هنگام عزیمت بـه سـوى عراق در منزلى خطاب به «حرّ» خطبهاى ایراد نمودند و طى آن انگیزه قیام خود را چنین شرح دادند: «مردم! پـیامبـر خدا(صلی ا... علیه و آله) فرمودند: هر مسلمانى بـا حکومت ستـمگرى مواجـه گردد که حـرام خدا را حـلال شمرده و پـیمان الهى را درهم مىشکند، بـا سنّت و قانون پـیامبـر از در مخالفت درآمده در میان بـندگان خـدا راه گناه و معصـیت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـیش مىگیرد، ولى او در مقابـل چنین حکومتى، بـا عمل و یا بـا گفتار اظهار مخالفت نکند، بـرخـداوند است که آن فرد (ساکت) را بـه کیفر همان ستمگر (آتش جهنم) محکوم سازد. مردم! آگاه باشید اینان (بنى امیه) اطاعت خدا را ترک و پیروى از شیطان را بـر خود فرض نموده اند، فساد را تـرویج و حدود الهى را تعطیل نموده فى را (که مخصوص بـه خـاندان پـیامبـر است) بـه خـود اختصاص دادهاند و من بـه هدایت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قیام بـر ضدّ این همه فساد و مفسدین که دین جدّم را تغییر داده اند، از دیگران شایسته ترم ...(4).»
محو سنتها و رواج بدعتها
آن حـضرت پـس از ورود بـه مکّه، نامهاى بـه سران قبـائل بـصره فرستادند و طى آن چنین نوشتند:
«...اینک پیک خود را بـا این نامه بـه سوى شما مىفرستم، شما را به کتاب خدا و سنت پیامبـر دعوت مىکنم، زیرا در شرائطى قرار گرفتهایم که سنت پیامبر به کلى از بین رفته و بـدعتها زنده شده است، اگر سخـن مرا بـشنوید، شما را بـه راه راسـت هدایت خـواهم کرد... (5).»
دیگر به حق عمل نمىشود
حسین(علیه السلام) در راه عراق در میان یاران خود بـه پـا خـاستند و خـطبـه اى بـدین شرح ایراد نمودند:
«پـیشامدها همین است که مىبـینید، جـداً اوضاع زمان دگرگون شده زشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته است و از فضیلتها جز اندکى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلت بارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى، همچون چراگاهى سنگلاخ، و کم علف، به جایگاه سخت و دشوارى تبـدیل شده است.
آیا نمىبینید که دیگر بـه حق عمل نمىشود، و از بـاطل خوددارى نمىشود؟! در چـنین وضعى جـا دارد که شخص بـا ایمان (از جـان خود گذشتـه) مشتـاق دیدار پـروردگار بـاشد. در چنین محیط ذلت بـار و آلودهاى، مرگ را جـز سعادت؛ و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمىدانم... (6).»
مسخ هویت دینى مردم
حاکمیت زمامداران اموى و اجراى سیاستهاى ضد اسلامى توسط آنان، هویت دینى مردم را مسخ کرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـین برده بود. امام(علیه السلام) در دنباله سخنان خود فرمودند:
«...مردم بندگان دنیایند، دین بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مىشود، تا زمانى که معاش و زندگى مادّیشان رونق دارد، در اطراف دین گـرد میآیند، اما زمانى کـه بـا بـلا و گرفتارى آزمایش شوند، دینداران در اقلیّت هستند.»
___
1 - سـیدعـلیخـان مدنى، الدرجـات الرفیعـه، ص 243، ابـن ابـى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج8، ص 257 – مسعودى، مروج الذهب، ج3, ص 454 ضمن شرح حال مأمون عباسى.
2 - ابن ابى الحدید، همان کتاب، ج9، ص 53(خطبه 139) و نیز ج2، ص 44 - 45 - ابن عبـدالبـر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب(در حاشیه الاصابه)ج4، ص 87.
- این حرکت از اواخر خلافت خلیفه دوم آغاز گردید که معاویه از طرف وى به حکمرانى شام منصوب شد و مدت پنج سال در این سمت باقى بـود و در تـمام مدت خلافت عثـمان نیز(12 سال) در این منصب ابـقا گردید و از همـان سـالـها رویاى خـلافـت آینده خـود را مـى دید و پایه هاى آن را مى ریخت و در اواخـر خـلافت عثـمان، در واقع وى در مدینه خلیفه تشریفاتى بود و تصمیم گیرنده اصلى، حاکم مقتدر شام بود.
3 – ر.ک. به: امام حسین(ع) و جـاهلیت نو، جـواد سلیمانى، قم، انتشارات یمین.
4 – طبرى، همان کتاب، ص 229 - ابـن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج4، ص 48.
5 – طبرى، همان کتاب، ص 200.
6 - حسن بـن على بـن شعبـه، تحف العقول، ص 245 - طبـرى، همان کتاب، ص 239.
خاموشیام نبین که در این آتش نفاق ** روحم به چشم آمد وجانم به لب رسید
* انقلابی بودن، تنها به شکل و شمایل مذهبی داشتن و کارهای مذهبی کردن نیست. یکی از مصادیق بارز عمل در راستای ذات انقلاب، اطاعت و پیروی از فرامین و اوامر حضرت مقتداست(حفظه ا...). ایّـــــهاالنــــــّـــــاس، بیایید «کار خدایی» بکنیم و شهدا کسانی بودند که کار خدایی میکردند. که اگر قرار بود غیر این باشد، دیگر چه لزومی بود که مثلاً حاج همّت برود جبهه و شهید شود؟! خُب در همان مدرسهای که معلّمش بود، میماند و هزاران شاگرد اهل خدا و پیغمبر تربیت میکرد! نقل این است، وقتی که باید بجنگی، بجنگی. و وقتی که باید درس بخوانی، درس بخوانی. و وقتی که باید سکوت کنی، سکوت کنی.. مشکل ما اینجاست که ما، جایی که باید عمل کنیم، عمل نمیکنیم. یعنی وقتی باید در موقعیتی خاص وارد عمل شویم، هرجایی هستیم الا آنجا که باید. مثلاً وقتی باید تجمّع کنیم، شعار نشریه سر میدهیم. وقتی باید رسانهای کار کنیم، حکایت سنگ و شیشه سفارت را روایت میکنیم و همین طور مثالها و مصادیقی که میشود برای این مضمون شِمرد و لُبِّ کلام اینکه جبهه را باید درست و به موقع شناخت و انتخاب کرد. و به فرموده مقتدا(حفظه ا...) بصیرت داشت.
* از همّت گفتم؛ پس حالا که اینجور شد بگذارید ادامه بدم: «کجایند آن شیر مردانی که در وصیت نامههایشان میگفتند هر کس نگاه چپ به امام کند، با دندانهایم هنجرهاش را میدرم؟ کجایند آن شیر مردانی که عکس امام را بر روی قلب خود میگذاشتند، تا بگویند، وقتی این عکس پاره میشود که این قلب پاره شود؛ کجاست همت؟!؛ کجاست باکری؟!، کجاست صیّاد؟! این نوشته نه بوی طنز دارد، نه بوی روشن کردن حقایق، خانم آ.ب، آقای م.م.هـ، آقای ا.ب، و ...! من از اینکه از فلان کَسَک (که خوب نمیبینم نشریهمان کثیف شود از بردن نامشان!) حمایت کردید ناراحت نیستم، حتی از اینکه از نام شهیدان همّت و باکری استفاده شد تا تبلیغ کسی باشد که شک دارم همفکر شهیدان باشد، این قدر ناراحت نیستم. چون راه شهید پر واضح است. اما چند سؤال دارم: چه چیز باعث شد که مجری شبکه صدای آمریکا، کلمه مقدس شهید همّت را از دهانش که بوی گند شراب می دهد، بیرون کند؟ مگر شهید همّت نگفت: "پیام من به شما در عصر غیبت این است که مطیع محض ولایت فقیه باشید". آیا با فوت امام خمینی، عصر غیبت هم تمام شد، که دیگر از ولی فقیه حمایت نمیکنید؟ هر کسی عقیدهای دارد، فقط خواهشاً بگویید این عقیده ماست، نه عقیدة شهید همت. عکس امام را پاره کردند، و قلب همّت را نیز؛ چون عکس امام روی قلب همّت بود».
* نه اینکه به سیاق کلیپی که از فرمایشات حضرت مقتدا(حفظه ا...) ساختهاند، که حضرتش گله از نبودن عمّــــارها میکنند، دنبال روضه و مرثیه باشم، نه! که حسب وظیفه در نشریهمان، عین آن و هم شعری متناسب با آن را آوردهایم (ر.ک. به نشریه شماره 27 و 33)؛ واقعاً برایم سؤال شده که چه اتفاقی افتاد که از آن نسل پرخروش سالهای جنگ و حتی پس از جنگ، چنین نسل ساکت و مخموری به جا مانده(البته نه همه عزیزان!). از خودم میپرسم کجای کار میلنگد که مدّعیان اسلام و امام و انقلاب (مدعیان واقعی!، نه این سبزینههای دروغین!) آنجا که حسینِ(علیه السلام) زمان در وسط میدان به جهاد ایستادهاند، حضور ندارند. آنجا که حضرت مقتدا(حفظه ا...)، تمام قد در برابر تیغ زهرآلود فتنه دشمن ایستادگی میکنند، این جماعت پی تقسیم غنائم و خط و نشان کشیدن برای این و آن رفتهاند و شدهاند مصداق «نُهمین لباس زیباست نشان آدمیت!!» و از ایثار و جانبازی فقط ...ش را با ...ش! یدک میکشند (به دلیل همان ایثار و جانبازی سانسور شد! و همین بس باشد که: «با علی در بدر بودن شرط نیست / ای برادر نهروان در پیش روست»!). با خودم فکر میکنم که قطار انقلاب، کجای مسیر از ریل خارج شد که مدعیانش، اینطور اسب سرکش جهاد را هی کردهاند و سوار بر یابوی لنگ بیبصیرتی و بیعملی شدهاند. با خودم زمزمه میکنم که خدا عاقبت ما را ختم به خیر کند که نکند روزی برسد که ما سوار بر این یابوی لنگ شویم، که «آن کس که بداند که نداند / لنگان خَرَک خویش به مقصد برساند» و «آن کس که نداند که نداند / در جهل مرکّب ابدالدّهر بماند». با خودم فکر میکنم ماها (شما بخوانید امثال من!)، در این روزگار، اینگونه مقتدای خویش را تنها که نه بیشتر از تنها گذاشتهایم، زمان مقتدایِ مقتدایمان چه خواهیم کرد؟! آگاه باشیم (ایُّهاَ الهَمکارِوانِیّونِ منتظران ظهور!)؛
حسین(علیه السلام) را منتظرانش کشتند!! ... (و تو خود حدیث مُفصَّل بخوان از این مُجمل!!)
* گفتن از این نکته که صهیونیسم همة ماهیت تفکرات شیعی را در دو نکته شاخص آن، یعنی «انتظار سبز» (نه آن سبز ریا!!) و «نگاهی عاشورایی به مقوله شهادت» می بیند (و البته جز این نیست!)، به نظر کمی کلیشهای میآید (قابل توجه بعضیها!!). اما آن چیزی که کلیشهای نیست این است که متأسفانه ما (این ما شامل خیلیها میشود، اگر بهتان بر نمیخورد!) این است که، هنوز حتی نفهمیدهایم که سالهاست در مسیر منتظرین حضرتش هستیم!!! البته منظور از منتظرین نه آن منتظرینی است که آنی خود را از محضر مولایشان دور نمیبینند و به حاضر بودن امامی که ما غائبش میخوانیم اعتقاد قلبی و عملی دارند. منظور از منتظر در اینجا قرار گرفتن ما در سیر محبّین و علاقهمندان به حضرتش است که قرنهاست خیلی بیتفاوت منتظر حضرتش هستند تا بیایند. انتظاری عادتگونه از سر رفع انجام تکلیف. در این میان ما عوامالنّاس گاهی دغدغه انتظارمان گل میکند ولی برنامه خاصی ...! نداریم.
مولایم! غریبی، غریب... حتی اینجا میان کشوری که مردمانش داعیه شیعه بودنت را دارند و چقدر مهربانی که هنوز هم اینجا کشور صاحبالزمان است.
(برگرفته از وبلاگهای: only4u61.blogfa.com و gahgodar.blogfa.com و khazib.blogfa.comو نیز سخنرانی آیت ا... العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی«مُصلِحِ غیور»)
پروردگارا به محمّد (صلیا...علیهوآلهوسلّم) و آلمحمّد(صلیا...علیهوآلهوسلّم) ما را در برآوردن هدفی که امام حسین(علیه السلام) به خاطرش این ایثار بزرگ را کرد، ثابت قدم بفرما.
حضرت مقتدی(حفظه ا...)
جــان ایران! چه شد که جانت را جـــان ناقابلی گمان کردی؟!
آبــــروی هـمــه مسـلمـــانان اشــک مـا را چـرا درآوردی؟!
جسم تو کامل است، ناقص نیست میدهد عطر یک بغل گل یاس
دستــت اما حکایــــتی دارد... رَحِـــمَ ا... عَمّـِـی العبــــاس!
***
الهی عاقبت محمود گردان
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
هو الجمیل
حسین(علیه السلام) :
ما از کدام دسته هستیم که امام حسین(علیه السلام) را به مظلومیت و غربت و بییاوری یاد میکنند؟! و همین مسائل را هم نسبت به
امامعصر(عجل ا.. تعالی فرجه) خویش دارند و هیچ احساس دردی هم نمیکنند! قومی که سالیان سال گریه بر امام خود میکنند و هیچ وقت نفهمیدهاند نتیجه این گریه ها چه باید باشد؟! آیا برای بییاور بودن امام حسین(علیه السلام) باید گریه کرد در حالی که او لااقل 72 تن یار داشت که قیام کند، آیا دیگر امامان(علیهم السلام) که تعداد مناسبی یار جهت قیام نداشتند گریه ندارند؟! کدام امام کمتر یاور دارد؟! آنکه میتواند قیام کند؟ یا آنکه باید سکوت اختیار کند؟ یا او که قریب به 1400 سال باید غایب و ناشناس زندگی کند؟! (البته ناگفته نماند فلسفه قیام حسین(علیه السلام)، بایار یا بییار و یاور، همان میشد که همه میدانیم و آن قیام بود، یعنی حسین(علیه السلام) به وظیفه خود عمل کرد نه اینکه به تعداد یاران نگاه کند!، که اگر عمری بود به حول و قوة پروردگار به مبحث «مُصلحِ غیور» نیز خواهیم پرداخت)
ما اگر امروز گوش دل خود را باز کنیم ندای «هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنی» را میشنویم. آیا نشنیدهایم که اگر کسی فریاد دادخواهی مسلمانی را بشنود و به او پاسخ نگوید مسلمان نیست؟!!! پس چگونه میتوانیم مسلمان باشیم و امام خود را یاری نکنیم!!! ما تا وقتی که در حقّ امام زمان خویش کوتاهی میکنیم طبق آیه 11 سوره رعد «خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را که در خودشان است تغییر دهند» تغییری حاصل نخواهد شد.
و میفرمایند: پس تنها چیزی که ما را از آنان پوشیده میدارد همانا چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما میرسد و خوشایند ما نسیت و از آنان انتظار نمیرود. (کُتُب: مهدی مظلوم و مکیال المکارم)
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!!
از دوری تـو غمـین و نــــالان هستیم وز کرده خود کمـــی! پشیمان هستیم
اصلیـــت مـا را تــو اگر مـــیپــرسی از کوفه، ولی، مقیــم تهـــران هستیم!
ما لشکــری از ســلاح روســــی داریم در دوز و کلــک رگ ونــــوسی داریم
هر جمــعه که شــد، بیا که ما منتظریم این هفتـه فقــط نیـا، عروســـی داریم
از جـــور زمانه مـــــا شکـــایت داریم اندازه کـوه و صخـره حاجــــت داریم
مـــــا مشـکلـمان گرانـی و بیکاریست آقـا به نبـودنت که عـــــادت داریم!...
مـــــا قیـــمت روز ارز را مـیدانیـــم معیـــار بهــای بـورس در تهـــرانیم
فعلاً دو سه روزیست هوا پس شده است هر روز دعای عهـــــد را مـیخوانیـم
صــد موعـظه کن ولــی ز تسلیـم نگـو از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقـا! تو بیا ولــی فقــط با یک شـرط... از آنچــه که ما دوست نداریــــم نگو!
قانون یکطرفه!
بعضیها طرفدار قانونند، ولی نه «همه جا» و «همیشه».
«قانون» هم مثل «عدالت» کلمه شیرین و پرجاذبهای است. وقتی از روی کاغذ به صحنه «اجرا» در میآید، گاهی «تلخ» میشود و گاهی بد! بعضیها با قانون مثل خیابانهای «یکطرفه» برخورد میکنند. تا وقتی که به «مسیر» شان بخورد، خوشحالند، ولی اگر یکطرفه بودن خیابان بر خلاف مسیرشان بود، اوقاتشان تلخ میشود و از اینکه بیخود و بیجهت راه را بستهاند، ناراحت میشوند و معترض.
همین «بعضیها» مثلاً نسبت به «پارتی بازی» هم به «نسبیت» معتقدند، وقتی کارشان با پارتی و آشنا پیش می رود اصلاً بهتر از آن نمیشود، اما خدا نکند یکجا آشنایی نداشته باشند که کارشان را راه بیاندازد. اینجاست که با دهانی کف کرده، از «مقررات دست و پا گیر» و «قانون خشک» انتقاد میکنند.
اگر قانون برای همه یکسان نباشد که قانون نیست! اصلاً «خشکی» و «دست و پاگیری» مقتضای قانون است. از دو نفری که سر و کارشان به محکمه و قاضی و رأی دادگاه میافتد، معمولاً یکی خوشحال است و یکی ناراضی و ناراحت. اگر نظرتان نسبت به قاضی و دادگاه و داور، پیش از از اعلام نظر و بعد از آن یکسان بود، یا اگر به سود شما یا به زیان شما رأی صادر شد، هر دو را در یک درجه پذیرفتید، «قانونگرایی» شما نمرهاش «بیست» است. ولی ... کو؟ کجا؟ امام باقر(علیه السلام) فرمودند: حق را بگو اگر چه به ضرر تو باشد «قُلِ الحَقَّ وَ لَو عَلی نَفسِک».
همانها که دم از قانون میزندد اگر جایی قانون جلوی کارشان را بگیرد، یا طبق همان قانون گرفتار شوند، قانون میشود ضدّ ارزش و جامعه میشود زندان. این همان «قانون یکطرفه» است، عدالت یکطرفه، آزادی یکطرفه، حقوق اجتماعی یکطرفه و ...
همه و همه از این قبیل است بعضی ها تا وقتی اینها را قبول دارند که به نفعشان است، چرا که یک بام و دو هوا؟
بعضیها که تا دیروز «انقلابی» بودند و یک مرتبه «ضد انقلاب» میشوند ریشه در همین چیزها دارند. همین که منافعشان به خطر افتاد، میشوند «مخالف»، این «صداقت» نیست. (یادم نرفته یه بنده خدایی موقع انتخابش و نمیگم برای کجا! «معلوم نشد که چه کسی رو می گم؟!» شعارش این بود «پیامبر فرمودند: مؤمن دروغ نمیگوید؛ لا و ا... ، لا و ا... ، لا و ا...» ... مثل همیشه بگذریم هان؟) تغییر منافع نباید معیار و مبنای «تغییر مواضع» باشد. (همدلی تا همراهی – جواد محدثی)
این هم یک طنز نسبتاً مرتبط از نوع سیاست بازیش!:
به گزارش خبرگزاریهای خیلی معتبر!!، یکی از داوطلبان کنکور پس از رؤیت سؤالات کنکور، خود را نفر اول اعلام کرد و از مسئولان دانشگاه صنعتی شریف خواست تا از هم اکنون برای روز 1 مهر ماه برای او غذای سلف دانشگاه را رزرو نمایند!!
همچنین این داوطلب کنکور اعلام کرد که اگر نفر اول کنکور نشود، قطعاً تقلبی صورت گرفته و باید کنکور از اول و با نظارت اساتیدی از دانشگاه لسآنجلس برگزار شود!!
وی همچنین از الآن متن نامهای را به سازمان سنجش آماده انتشار کرده که بدین شرح است:
سازمان شریف سنجش
انا لا ... و انا الیه راجعون
همانطور که پیشبینی می شد در کنکور تقلب شد. پس زود کنکور را از اول برگزار کنید؛ اصلاً مگر می شود من مجاز نشوم؟!!!
ضمناً از کلیه کسانی که احساس میکنند کنکور بد داده اند، خواهش میشود بریزند به خیابانها.
والسلام.
* رئیس سازمان اطلاعات آماری آمریکا نیز دیروز از سر حسن نیّت! در اظهاراتی از این داوطلب کنکور دفاع کرده و از برگزار کنندگان کنکور ایران خواست تا صدای معترضین کنکور را بشنوند!!
* اوباما نیز گفت: ما به دقت همه چیز را می بینیم ـ !!
* بیانیه شماره 107 داوطلب:
مردم شریف ایران تسلیت
ما تا آخرین قطره جوهر خودکار تا ابطال کنکور در کنار مردم خواهیم ماند و از صحنه کنار نخواهیم رفت و از هواداران میلیونی!! خود میخواهیم همچنان با این کارها در صحنه باشند:
1- شبها سوت بزنند 2- صبح ها صبحانه بخورند 3- سینما بروند 4- ساعت 8 شب به بعد، چراغ اتومبیل خود را روشن کنند.
والسلام
**
برای درک بهتر این شعر رجوع کنید به پیام رهبر فرزانه انقلاب(حفظه ا...) (معروف به " اَینَ عَمّار ") که در نشریه شماره 27 نیز آمده است.
دیگر از این همــه نیرنگ به تنـــگ آمده است با علـــی لشکر شبرنگ به جنگ آمده است
ظــاهـــراً غـُصــــة میـراث پِیــَــمـبر دارنـد تا علـــــی را مگر از مسنـد دیـــن بر دارند
این چـه فـتـنه است که آفت زده ایمــانهـا را؟ "اَیـنَ عَمـّـــار" که روشـن بکـند جــانها را؟
"اَیـنَ عَمـّـــار" که تبیـیــــن حقـایـــق بکـند؟ "اَیـنَ عَمـّـــار" که از دست شما دق بکـند؟
نکـــند بـا شتـــــر معــرکـه همــــراه شـوی! نکنـد مثـل "بنــی ســاعده" گمــراه شوی!
دشمــن این مرتبـه قــرآن سَـرِ نـی خواهد برد آنکه مـَـرد است به این مسأله پی خواهد برد
نیزه نیزه است ولـــو بر ســر او قــرآنهــــــا کفـر کفـری است که بر خواسته از ایمـانها
نیزه نیزه است و در این غائله خون خواهد ریخت کفر از این سجدة بی مغز برون خواهد ریخت
شــک نکــن بعد وَلـــی روحِ وِلا خواهد سوخت کودکی در کبد کرب و بلا خواهد سوخـت...
***
الهی عاقبت محمود گردان
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
روزی عاشقی درِ خانة معشوقِ خود را زد، معشوق پرسید: کیست؟ عاشق گفت: منم. معشوق گفت: برو که هنوز عاشقِ من نیستی و در عشق براستی نرسیدهای و هنوز خامی؛ وقتی بیا که پخته شوی. عاشق رفت و سال دیگر آمد و در خانه معشوق را کوبید. معشوق به پشت در آمد و پرسید کیستی؟ گفت: تویی. معشوق گفت: حالا بیا که در عشق راست گفتاری.
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
نشریه منتظران ظهور _ شماره 32 1/10/1388
یا ربّ الحسین
باذن ا.. و اذن رسوله و اذن مولانا امیرالمؤمنین و اعوذ با.. من نفسی
مهدویت
سؤال: چرا نام حضرت بقیه ا... (ارواحنا فداه و عجل ا... فرجه) در قرآن کریم نیست؟ مگر شأن و منزلت ایشان از ذوالقرنین و لقمان کمتر است که نام آنها در قرآن آمده ولی نامی از ایشان نیست؟ آیا روش کتاب هدایت این باید باشد که هر چیز که مهمتر است آنرا کمتر بیان فرماید یا به کلی نپردازد و امور کم اهمیت تر را توضیح بیشتر بدهد؟
یکی از جوابهایی که به این سؤال می دهند این است که: آیات زیادی در قرآن هست که وقتی به یکدیگر ضمیمه می شوند و با هم می شوند خصوصیات ظهور حضرت وضوح پیدا می کند. مانند سوره نور آیه 55 یا سوره انبیاء آیه 105. البته جواب را به گونه ای دیگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز فرموده اند و اینکه: خداوند می دانست که اگر ائمه را بطور روشن در قرآن معرفی فرماید دشمنان اهل بیت(علیه السلام) به هر وسیله آن را از قرآن حذف می کنند و بلایی که بر سر تورات و انجیل و زبور و دیگر کتب آسمانی قبل آمد و از دست تحریف معاندان و خود خواهان در امان نماند، آن نیز نخواهد بود، لذا خداوند وعده صریح داده اند که قرآن را حفظ می فرماید و مسئله امامت را از این بابت به نحوی بیان فرموده که از راه تدبیر در آیات بدست آید نه به طور واضح.
(حوزه علمیّه اصفهان)
بعضی علل قیام امام حسین (علیه السلام) :
در بیان حقایق تاریخی آنچه که بیشتر از چگونگی رخ داد آن حادثه عظیم حائز اهمیت است چرایی آن می باشد. بنابر این
می بایست علل و ریشه های آن رخداد را برجسته نموده حادثه ها مانند حلقه های زنجیر یکی به دیگری بسته است و نمی توان آن ها را از هم جدا کرد. برای درک این مطلب به سؤالاتی راجع به عاشورا نیاز است تا پاسخی که برای آن ارائه می شود الهام بخش و عبرت جویانه باشد.
· چه شد اجتماع مسلمانان آن روز در مقابل این حادثه تا آن حد خونسردی و بی اعتنایی نشان داد؟
· حسین(علیه السلام) و یاران او چه جرمی مرتکب شده بودند که مسلمانان کیفر آن را قتل می دانستند؟
نگاه مرسوم به حادثه عاشورا را که صرفاً عاطفی(شور!) است برای یافتن پاسخ این سؤال ها ناتوان است. بنابر این می بایست با
واقعبینی و تحلیل عقلانی(شعور!) به این حادثه نگریست.
· از همان روز که سقیفه بر پا شد خلافت رسول خدا از موضع خود خارج شد و عدالت به فراموشی نهاد و در همان حد متوقف نماند و آرام آرام بی عدالتی به دیگر شئون زندگی مسلمین نیز راه یافت. در اجرای احکام خدا تبعیض قبیله ای و نژاد را مجاز شناختند.
· در بهره مندی از بیت المال مسلمین اصل مساوات را نادیده گرفتند. با همه این تبعیض ها دیگر برادری و برابری و
دستگیری از مظلوم فراموش گردید. مال و مقام اصالت یافت و مال اندوزی برای صحابه پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) و دیگر مسلمانان، اشرافیت مالی را به جای اشرافیت معنوی به همراه آورد و در پی این امر گرایش به راحت طلبی و زندگی آرام در بین مسلمانان رواج یافت و سنت رسول خدا(صلی ا.. علیه و آله) از رونق افتاد و بار دیگر ارزشهای جاهلیت رواج یافت.
· استثناء بر عدالت تا آن حد فزونی یافت که عدالت، خود خلاف اصل گردید. مسلمانان سال ها پیش قبل از عاشورا عدالت را سر بریدند. کار مسلمانان به جایی رسید که یزید حکومت اسلامی را در دست گرفت. چاره کار جز به قیام نبود.
· حسین(علیه السلام) همچون پدرش مرد دین بود. نه مرد سیاست سازشکارانه. دین را همان می دانست که جدش از نخستین روزهای دعوت خود اعلام کرد: اجرای عدالت با گرفتن حقوق ضعیفان از متجاوزان. از نظر او دین در نماز جمعه و خطبه آن که تمام کوشش خطیب صرف می شود تا جمله ها با سجود قافیه ادا گردد خلاصه نمیگشت. او دین را سنت خدا میدانست که باید در اجتماع مردم جاری باشد. حقیقتی که مسلمانان همواره به یاد آوری آن نیازمندند این است که اگر جزئی بیعدالتی در اجتماع پدید آمد و فوری بر طرف نگردید، بی عدالتی های دیگر را یکی پس از دیگری به دنبال خواهد داشت. حسین(علیه السلام) خود، مردم آن روزگار را چنین توصیف نموده بود: «مردم بندگان دنیایند، دین را تا بدانجا خواهانند که دنیا را با آن به سامان رسانند و آنگاه که روز امتحان فرا رسد تنها اندکی از آنان دل در گرو دین دارند.» حسین(علیه السلام) را سرانجام در روز عاشورا، در کربلا به شهادت رساندند. اما حقیقت آن است که آن روزها از همان روز که اساس ظلم را بنیان نهادند در کار کشتن حسین(علیه السلام) بوده اند.
(قیام حسین(علیه السلام) - دکتر سید جعفر شهیدی)
هویّت:
عمل خارجی هر کس، بازتابی از حالت درونی و شخصیت انسانی اوست.
این که یک فرد، چگونه می اندیشد؟ چه باور ها و معتقداتی دارد؟ تربیت خانوادگی او چگونه است؟ از چه اشخاص،کتابها، فیلمها و داستانهایی تأثیر پذیرفته و چه کسانی در نظر او الگو هستند، تأثیر روشن و حتمی در رفتار اجتماعی او دارد.
می توانیم مجموعه این ها را هویّت بدانیم.
کسانی هم که تحت تأثیر القائات زشت و الگوهای منفی و تفکرات پوچ گرایانهاند، نوعی هویّت منفی پیدا می کنند. بی هویّت هم نام دیگری برای آنان است،چرا که وقتی شکل گیری شخصیت و هویّت هر کس، مثبت و درست نبود و آنچه که باید باشد نبود، همان بی شخصیتی است، با همان نتیجه!
اعتقادات دینی و باورهای ایمانی، از زلال ترین چشمه هایی است که به یک جوان هویت می بخشد و روحش را سیراب می کند.
برخی روحیّات جمعی و مردم گرا دارند،
بعضی هم خصلت فردی و درون گرایانه و انزوا طلبانه.
هویت یاد شده، در همین جا هم نقش خود را ایفا می کند.
آنکه باور مذهبی دارد، در حالتهای تنهایی هم که به ظاهر چشمی مراقب او نیست، تعادل انسانی خود را حفظ می کند، بدی نمیکند، سراغ گناه نمی رود، احساس پوچی و بی پناهی ندارد، خود را در ارتباط با جهانی فراتر از محسوسات می یابد و تنها نیست.
ولی یک جوان فاقد ایمان، خلوتی گناه آلود دارد.
در انبار لحظات تنهایی و خلوتش، کالاهای شیطانی انباشته می کند و همیشه دلهره کشف و افشاندن آنها عذابش می دهد.
چون به توبه پذیری خدا هم عقیده ندارد، خیلی زود سرخورده و گرفتار یأس می شود و خود را در بن بست می یابد. این احساس، او را در باتلاق تباهی بیشتر فرو می برد. این است که هویّت را منشأ اثر می دانیم و فقدان شخصیت انسانی یا بی هویّتی را زمینه ساز بروز بسیاری از اختلالات رفتاری و ناهنجاریهای اخلاقی و خلأهای روحی.
شاید یک فرد با ایمان هم، علاقه به خلوت داشته باشد، ولی نه برای ارضای نفس و ارتباطهای مسموم، بلکه برای نجوا با فطرت، نیایش با خدا، تفکر در سرانجام و ... گفتگوی صریح و بی مجادله و صادقانه با خویش.
بحران هویّت، مرحله خطرناکی برای جوانان است.
هر چه هم سرمایه و وقت بگذارید تا در سایه ایمان به یک هویت برسید،می ارزد ... گرانبهاتر از آن چیست؟!
(با کمی دخل و تصرّف از کتاب: از همدلی تا همراهی – جواد محدّثی)
**
مباهله:
روزی است که رسول ا... (صلی ا.. علیه و آله) با نصارای نجران مباهله کردند. قرار شد هر کس بزرگان و خویشاوند قوم خود را بیاورد و دست به دعا بردارند تا حق مشخص شود.
نکات فراوان در آیه (آیه 61 سوره آل عمران) که به چند نکته بسنده می کنیم.
1- اصل انجام مباهله به امر خداوند بوده است (فَقُل).
2- نفراتی که در مباهله باید شرکت می کردند، افراد خاصی بودند نه همه افراد (تَعالَوا نَدعُ ...).
3- اولین نفرات شرکت داده شده، پارههای، تن یعنی فرزندان بودند (اَبناءَنا و ابناءَکُم).
4- حرمت زن همیشه باید محفوظ بماند و لذا در وسط آمده و دو گروه ابناء و انفس دو طرف آن قرار دارند.
5- پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) نیز دارای فرزندان پسر در هنگام مباهله بوده است (ابناءنا).
6- مقصود از انفسنا کسی غیر از رسول ا... است(امیرالمؤمنین(علیه السلام))؛زیرا آن حضرت خود دعوت کننده است و معنا ندارد کسی خود را دعوت کند، همانطور که در مجمع البیان آمده است. روایت است نیز در این روز بود که حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) انگشتر خود را به فقیر دادند و آیه ولایت (آیه 55 سوره مائده) در حق ایشان نازل شد.
(برگرفته از کتاب مفاتیح الجنان – آ شیخ عباس قمی /و 110 علی(علیه السلام) در قرآن – علی اکبر صاحبی)
**
در بغداد، دزدی را آویخته بودند، «جُنید» رفت و پای او را بوسه داد. از وی سؤال کردند. گفت:«هزار رحمت بر او باد، که در کار خود مرد بوده است و چنان این کار را به کمال رسانیده که سر، در سر آن کار باخته است.» (این مطالب منبع ندارد، لطفاً سؤال نفرمایید!)
الهی عاقبت محمود گردان
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
در بخش چهارم خطبه، برای جلوگیری از هر شکّ و شبهه و اتمام حجّت، به صورت عملی اجرا کردند آنچه را که بصورت لسانی فرموده بودند. ابتدا به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند نزدیکتر بیا و از پشت دو بازوی او را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین(علیه السلام) دست خود را باز کردند تا دستهای هر دو به سوی آسمان قرار گرفت. سپس امیرالمؤمنین(علیه السلام) که یک پله پایین تر نشسته قرار داشتند را از جا بلند کردند تا حدّی که پاهای آن حضرت محاذی و روبروی زانوهای پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل ایشان را دیدند که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَولاهُ، اَللَّهُمَ وَالِ مَن وَالاهُ و عَادِ مَن عَادَاهُ وَانصُر مَن نَصَرَه وَاخذُل مَن خَذَلَه» یعنی (هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیار تر بوده ام این علی هم نسبت به او صاحب اختیار تر است. خدایا دوست بدار هر کس علی را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد و یاری کن هر کس او را یاری کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند.)
در اینجا حضرت نزول وحی درباره اکمال دین را فرمودند که «خدا هنگام روشن شدن این مطلب درباره اش فرمود:« ... اَلیَوم یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُم فَلا تَخشَوهُم وَاخشُون اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دِینِکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلام دِینا ... (سوره مائده–آیه 3)» و
«وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الاخِرَهِ مِنَ الخَاسِرین (سوره آل عمران–آیه85)».
دین خدا کامل شد
در بخش پنجم حضرت صریحاً فرمودند: «ای مردم خدا دین شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند، تا روز قیامت اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته. بدانید که با علی دشمنی نمی کند مگر شقی و با علی دوستی نمی کند مگر با تقوی، و به او ایمان نمی آورد مگر مؤمن مخلص». در اینجا با توجه به آیه «رضیت لکم الاسلام دینا» فرمودند: «ای مردم من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چیزی نیست. ای مردم از خدا بترسید آنطور که باید ترسید، و از دنیا نروید مگر آنکه مسلمان باشید».
ماجرای سقیفه:
مرحله ششم از سخنان پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) جنبه غضب الهی را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن فرمودند: «منظور از این آیات
عده ای از اصحاب من هستند که اگر بخواهم می توانم نام تک تک آنان را بیاورم و آنها را به شما بنمایانم ولی مأمور به چشم پوشی از آنان هستم ، ولی بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجّت قرار داده است، و چشم پوشی از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست». سپس اشاره ای به امامان دعوت کننده به آتش نمودند و با اشاره ای رمزی به ماجرای سقیفه که نطفه آن توسط منافقان در حجه الوداع با امضای صحیفه ملعونه در مکّه منعقد شده بود فرمودند: «بدانید که آنان اصحاب صحیفه هستند پس هر یک از شما در صحیفه خود نظر کند!». در این هنگام اکثر مردم منظور پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) را نفهمیدند؛ فقط مجریان سقیفه و عدّه ای قلیل که از ماجرا مطلع بودند متوجّه شدند.
احساس رساندن پیامی بزرگ توسط بزرگ پیامبران، سنگینی آن را از دوش حضرت برداشته بود. این بود کلماتی که حاکی از این رضایت قلبی بر لسان مبارک حضرت جاری شد و فرمودند: «من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم، تا حجّت باشد بر حاضر و غائب، و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند، به دنیا آمده اند یا نیامده اند. پس حاظران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند». سپس با صراحت بیشتری به ماجرای سقیفه پرداختند: «به زودی امامت را بعد از من به عنوان پادشاهی و با ظلم و زور می گیرند. خداوند غاصبین و تعدّی کنندگان را لعنت کند».
ولایت و محبت اهل بیت(علیهم السلام)
در بخش هفتم، حضرت تکیه سخن را بر اثرات ولایت و محبّت اهل بیت قرار دادند و سوره حمد را قرائت نمودند و فرمودند: «این سوره درباره من نازل شده و بخدا قسم درباره ایشان (امامان) نازل شده و اصحاب صراط المستقیم در سوره حمد شیعیان اهل بیت هستند». و با قرائت آیاتی درباره بهشت فرمودند: «بدانید که دوستان ایشان کسانی اند که با سلامتی و درحال امن وارد بهشت می شوند و ملائکه با سلام به ملاقات آنان می آیند».
حضرت مهدی(ارواحنا فداه و عجل ا... فرجه)
در بخش هشتم مطالبی اساسی در باره حضرت بقیه ا... (ارواحنا فداه و عجل ا... فرجه) فرمودند: «بدانید که آخرین امامان مهدی قائم از ماست. اوست غالب بر ادیان، اوست انتقام گیرنده از ظالمین، اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده آنها، و اوست غالب بر هر قبیله ای از اهل شرک و هدایت کننده آنان. بدانید که اوست گیرنده انتقام هر خونی از اولیاء خدا. اوست یاری دهنده دین خدا. بدانید که اوست استفاده کننده از دریایی عمیق. اوست که هر صاحب فضیلتی را بقدر فضلش و هر صاحب جهالتی را بقدر جهلش نشانه می دهد. اوست انتخاب شده و اختیار شده خداوند. اوست وارث هر علمی و احاطه دارنده به هر فهمی. بدانید که اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آیات الهی. اوست هدایت یافته محکم بنیان. اوست که کارها به او سپرده شده است. اوست که پیشینیان به او بشارت داده اند، اوست که به عنوان حجّت باقی می ماند و بعد از او حجّتی نیست. هیچ حقّی نیست مگر همراه او، و هیچ نوری نیست مگر نزد او. بدانید او کسی است که غالبی بر او نیست و کسی بر ضدّ او کمک نمی شود. اوست ولی خدا در زمین و حکم کننده او بین خلقش و امین او بر نهان و آشکارش.
پیمان وفاداری با غدیر
در بخش نهم مسئله بیعت را مطرح کردند و فرمودند: «بدانید که من بعد از پایان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بیعت با او و اقرار به او و بعد از من به دست دادن با خود او فرا می خوانم. بدانید که من با خدا بیعت کرده ام و علی با من بیعت کرده است و من از جانب خداوند برای او از شما بیعت می گیرم». سپس به آیه 10 سوره فتح «به یقین کسانی که با تو بیعت می کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند ...» اشاره
می کنند برای تصدیق سخنان خویش.
احکام الهی جاودانه است
در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهی سخن گفتند و مقصود بیان چند نکته بود: اینکه پیش بینی آینده و اینکه اگر زمانی طولانی گذشت و کوتاهی نمودید یا فراموش کردید علی(علیه السلام) صاحب اختیار شما است و برای شما بیان می کند. سپس فرمودند: «بالاترین امر به معروف و نهی از منکر این است که سخن مرا بفهمید و آن را به کسانی که حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر کنید و از مخالفتش نهی نمائید چرا که این دستوری از جانب خداوند عزّوجل است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری نمی شود مگر با امام معصوم».
با دوازده امام بیعت کنید
در آخرین مرحله خطابه، بیعت لسانی انجام شد بدین ترتیب که خود حضرت می فرمودند و مردم تکرار می کردند و لزوم چنین کاری اقرار گرفتن از همه مردم بود. و متن بیعت اینگونه بود: «ما شنیدیم و اطاعت می کنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندی، درباره امر امامتِ علی امیرالمؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا می آیند. بر این مطلب با قلبهایمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بیعت می کنیم. بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و روز قیامت با آن محشور می شویم. تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمی کنیم و شک نمی کنیم و انکار نمی نمائیم و تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی شکنیم. ... ما این مطالب را از قول تو به نزدیک و دور از فرزندانمان و فامیلمان می رسانیم، و خدا را بر آن شاهد می گیریم. خداوند در شاهد بودن کفایت می کند و تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی».
پس از اتمام خطبه مردم برای سبقت در بیعت ازدحام کردند و در این حالت پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) می فرمودند: «الحمد لا.. الذی فضلنا علی جمیع العالمین». نکته جالب اینکه در هیچ یک از جنگ ها که پیامبر پیروز می شدند سراغ نداریم که ایشان بفرمایند: «به من تبریک بگویید، یه من تهنیت بگوئید زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامات اختصاص داده است و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگر های کفر و نفاق بود». و به منادی خود فرمودند که این شعار را که خلاصه غدیر می باشد بین مردم تکرار کند:
«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ، اَلّلهُمَّ والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه وَانصُر مَن نَصَرَه وَاخذُل مَن خَذَلَه»
بیعت غدیر به عنوان التزام و پیمان وفاداری به ولایت دوازده امام معصوم بود و محتوای آن ضمن سخنرانی حضرت تعیین شده بود و مردم بصورت لسانی به آن اقرار کرده بودند.
از کسانی که با امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیعت نمودند همان هایی بودند که زودتر از همه آن را شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند و پس از پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) و حتی هنگام حیات ایشان رو در روی امیرالمؤمنین(علیه السلام) ایستادند. جالب اینجاست که عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان می راند: بخٍ بخ! افتخار برایت باد، گوارایت باد، ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابالحسن، اکنون مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی شده ای. (به نقل از کتب اهل تسنّن! و من می گویم: چه خوب به عهد خود عمل کردند، آنگاه که هنوز پیکر پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) را دفن نکرده بودند و آن زمان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به دنبال شاهد در خانه مردم آمدند از جمعیت 000/120 نفری آن روز بزرگ، فقط 12 نفر لبیک گفتند، فقط 12 نفر!! و چه کردند با اهل بیتش با این همه تأکید!!!!! و شاید بتوان گفت، اگر مؤاخذه ام نکنید!،که چه اکنون ما می کنیم با اهل بیتش؟!!! ... بگذریم... !)
نکته دیگر اینکه در عرب رسم است هرگاه می خواستد ریاست شخص بزرگی را بر قومی اعلام کنند یکی از مراسمشان بستن عمّامه بر سر او بود. اهمّیت این برنامه آنگاه بیشتر می شد که شخص بزرگی عمّامه خود را بر سر کسی ببندد و این به معنای اعتماد بر او بود. پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) عمّامه خود را که «سحاب» نام داشت به این رسم عرب بر سر امیرالمؤمنین(علیه السلام) نهاد و فرمود عمّامه تاج عرب است.
عاقبت منکرین
در غدیر معجزه ای اتفاق افتاد که حقّانیت این مطلب بر همه عیان شد و حجّت تمام.
در آخرین ساعات حارث فهری با دوازده نفر از اصحابش نزد رسول ا.. (صلی ا.. علیه و آله) رفت و گفت: ای محمّد! سه سؤال از تو دارم:
1- آیا شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری خود را از جانب پروردگارت آورده ای یا از پیش خود گفتی؟
2- آیا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگارت آورده ای یا از پیش خود گفتی؟
3- آیا اینکه درباره علی گفتی «من کنت مولا ... » از جانب پروردگارت آورده ای یا از پیش خود گفتی؟
پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) در جواب هر سه فرمودند: «خداوند به من وحی کرده است و واسطه بین من و خدا جبرئیل است، و من اعلان کننده پیام خدا هستم و بدون اجازه او خبری را اعلان نمی کنم»
حارث گفت: «خدایا اگر آنچه محمّد می گوید حق و از جانب توست، سنگی از آسمان بر ما ببار و یا عذابی دردناک بر ما بفرست».
همینکه این سخن حارث تمام شد و به راه افتاد خداوند سنگی از آسمان بر او فرستاد و از مغزش وارد و همانجا او را هلاک کرد و در مقابل دیدگان 000/120 نفر ماجرای اصحاب فیل را دوباره زنده کرد.
به امید روزی که در کنار صاحب غدیر حضرت بقیه ا... (ارواحنا فداه و عجل ا... فرجه) غدیر را به جشنی دیگر بنشینیم و داستان آن روزهای شیرین را از
دو لب مبارک آن حضرت بشنویم.
اسامی برخی راویان حدیث غدیر(صحابه): ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، عائشه، سعدابنابیوقاص، جابرابنعبدا...انصاری، ابوهریره، امسلمه، امهانی، خالدابنولید، عبدالرحمنابنعوف و ...110 نفر از بزرگان صحابه که حافظ سجستانی(م.477) در کتاب17جلدی «الدرایه فی حدیث الولایه» آورده است و قطعاً تعداد راویان بیش از اینهاست ولی ...!
برخی کتب راوی غدیر از اهل تسنّن: النهایه شافعی، مسند احمدحنبل، تاریخ الکبیر بخاری، انساب الأشراف بلاذری، شواهدالتنزیل حسکانی، الصواعق المحرقه ابن حجر هیتمی و ...
منابع مورد استفاده: 1- کتاب غدیر شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی. 2- کتاب ولایت علی(علیه السلام) در قرآن کریم و سنت پیامبر(صلی ا.. علیه و آله)، علامه سید مرتضی عسکری(ره). 3- کتاب گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، محمد باقر انصاری. 4- کتاب غدیر زلال وحی، عاشقان بقیع قم. 5- کتاب پیام غدیر(منشور ولایت)، شهرداری تهران.
الهی عاقبت محمود گردان
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
نشریه منتظران ظهور _ شماره 31 17/9/1388
هو الجمیل
باذن ا.. و اذن رسوله و اذن مولانا امیرالمؤمنین و اعوذ با.. من نفسی
غدیر زلال وحی
در نقطه غدیر توقفی باید، که با حقیقت انسان سر و کار دارد. بیش از هزار و چهارصد سال است که شیعه زلال پر برکت غدیر را به پای درختان ولایت می افشاند، و از آن باغهای پر ثمر اعتقادی و گلهای زیبای محبت را پرورش می دهد. در این مجال سعی شده است تا به دستور صریح
رسول ا... (صلی ا.. علیه و آله) مبنی بر ترویج این حدیث و این خطبه تا آخر دنیا (هر چند کوتاه و گذرا) عمل شود و می دانیم که همه شما این مطالب را شنیده و یا خوانده اید.
خطابه غدیر به عنوان آینه تمام نمای ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بین تمام خطابه های اسلام ویژگیهایی دارد. مهمترین مقاصد حضرت
رحمت لِلعالمین، پیامبر اعظم(صلی ا.. علیه و آله) در خطبه غدیر را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1- نتیجه گیری از زحمات 23 ساله رسالت.
2- حفظ دائمی اسلام.
3- اقدام رسمی برای تعیین خلیفه که از نظر قوانین ملل سندیت دارد.
4- ترسیم خط مشی آینده مسلمین تا آخر دنیا.
5- اتمام حجّت بر مخالفان اسلام اعم از مقصرین و معاندین.
عظمت خاص غدیر را در جهات زیر می توان ترسیم کرد:
1- شرایطی برای ابلاغ این مهم برپا شده بود که نظیرش را فقط می توان در این قضیه دید؛ مخصوصاً مسئله وداع پیامبر(صلی ا.. علیه و آله).
2- ابلاغ این مسئله فقط جنبه خبری نداشت بلکه به عنوان حکم، اجرا و سپس بیعت گرفته شد.
3- شرایط جغرافیایی غدیر، که قبل از تقاطع جاده ها و پیش از متفرق شدن قبائل بوده و همچنین توقف سه روزه در آن بیایان و آن هوای داغ و شرایط زمانی حجه الوداع (و به تعبیری حجه البلاغ!).
4- حالت خاص مخاطبین یعنی حاجیان، آن هم پس از اتمام حج و هنگام بازگشت از مراسم حج؛ چه آنکه حضرت رسول(صلی ا.. علیه و آله) هفتاد روز پس از این سخنرانی از دنیا رحلت نمودند (و به روایتی شهید شدند!).
5- شدّت و جدّیت پروردگار بر ابلاغ این مهم که: «ای پیامبر ابلاغ کن آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده که اگر ابلاغ نکنی رسالت خود را نرساندی» که در هیچ یک از فرامین الهی چنین مطلبی با چنین لحنی گفته نشده است.
6- بیم پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) از کارشکنی های منافقین و دستور قاطع الهی بر لزوم ابلاغ حکم الهی.
7- ضمانت الهی بر حفظ پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) از شرّ دشمنان در خصوص ابلاغ این حکم که در هیچ یک از احکام الهی چنین ترسی نبود و چنین ضمانتی هم نبود (البته این ترس پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) نه از جان خویش، که از زمین ماندن این پیام الهی و ابتر ماندن رسالت تمام انبیاء بوده است).
8- مفاهیم بلند و حسّاسی که در تبیین مقام ولایت در متن خطبه فرموده اند.
9- مراسم قبل و بعد از خطبه و جریان عمّامه سحاب و تهنیت؛ دلایت بر اهمّیت ماجرا دارد.
10- خطاب خداوند که فرمود: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم» که تا آن روز مشابه آن را هم نفرموده بود.
11- توجه و احتجاج ائمه(علیهم السلام) به سخنان پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) در غدیر که «روز غدیر خم برای کسی عذری باقی نگذاشت».
12- سند و شیوه نقل این حدیث از نظر حدیثی، تاریخی، کلامی، ادبی و تواتر.
و امّا بعد ... آغاز سفر:
در سال دهم هجری پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) برای اوّلین بار به طور رسمی اعلان عمومی حج دادند تا همه مردم در حدّ امکان حاضر شوند. حضرت اشاراتی هم فرموده بودند که امسال سال آخر عمر من است، و این می توانست باعث شرکت همه جانبه مردم باشد.
کاروان بزرگ پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) روز شنبه 25 ذی قعده به همراه حدود 000/70 نفر عازم مکّه شدند. در آن هنگام امیرالمؤمنین(علیه السلام) از طرف پیامبر(صلی ا.. علیه و آله)، با لشکری به نجران و سپس یمن، برای دعوت به اسلام و جمع آوری خمس و زکات و جزیه و حل اختلاف بین اهل یمن رفته بودند، که با دستور پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) با لشکر و کسانی که مایل بودند عازم مکّه شدند. با رسیدن روز 9 ذی حجّه مراسم حج آغاز شد؛ و تا پایان
روز 12 ذی حجه اعمال سه روزه حج پایان یافت.
پس از پایان مراسم حج دستور الهی بر پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) چنین نازل شد که: «نبوت تو پایان رسیده، اسم اعظم و آثار علم و میراث انبیاء را به
علی ابن ابی طالب(علیه السلام) بسپار که او اوّلین مؤمن است. من زمین را بدون عالِمی که اطاعت من و ولایتم با او شناخته شود و حجّت بعد از پیامبرم باشد رها نخواهم کرد». یادگار انبیاء همان صحف آدم و نوح و ابراهیم(علیهم السلام)، تورات و انجیل و عصای موسی(علیه السلام)، انگشتر سلیمان(علیه السلام) و
سایر میراثهای ارجمندی است که فقط در دست حجج الهی است. پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) هم ضمن جلسه خصوصی که با امیرالمؤمنین(علیه السلام) داشتند این ودایع را به او سپردند.
پیش از حرکت به سوی غدیر، در مکّه، جبرئیل لقب «امیرالمؤمنین» را به عنوان اختصاص آن به علی ابن ابی طالب(علیه السلام) از جانب الهی آورد؛ اگر چه قبلاً هم برای آن حضرت تعیین شده بود. پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) دستور دادند طی مراسم خاصی به علی(علیه السلام) به عنوان «امیرالمؤمنین»
سلام دهند. بدین وسیله در زمان حیات خود اقرار بر امیر بودن علی(علیه السلام) گرفتند. در اینجا ابوبکر و عمر به عنوان اعتراض گفتند: آیا این حقی از طرف خدا و رسولش است؟ و حضرت رسول(صلی ا.. علیه و آله) غضب آلود فرمود: «این دستور را خدا به من داده».
انتظار می رفت پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) چون آخرین سفرشان به مکّه می باشد، مدّتی در مکّه بمانند، ولی ایشان به منادی خود، بلال، دستور دادند اعلان کند: «فردا روز 14 ذی حجّه همه باید حرکت کنند تا در وقت معین در غدیر خم حاضر باشند و به جز معلولین نباید باقی بمانند». همه چنین کردند و به سمت غدیر حرکت کردند و حتی اهل مکّه و اهل یمن نیز برای درک مراسم همراه حضرت آمدند.
ظهر روز دوشنبه 18 ذی حجّه پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) فرمودند: «ای مردم دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم» و این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمّی فرا رسیده؛ لذا فرمودند تا منادی ندا دهد: «همه مردم متوقف شوند، آنانکه پیش رفته اند بازگردند و آنانکه پشت سر هستند خود را برسانند» و دستور دادند. پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) چهار نفر از اصحاب خاصّ خود (مقداد، سلمان، ابوذر، عمّار) را مسئول آماده سازی محلی برای سخنرانی و اسکان کردند. با توجه به کثرت جمعیت «ربیعه» را که صدای بلندی داشت برای تکرار کلام حضرت رسول(صلی ا.. علیه و آله) انتخاب کردند.
انتظارها به پایان رسید و پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) از منبر غدیر بالا رفتند و بر فراز آن ایستادند. سپس امیرالمؤمنین(علیه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر دست راستشان بنشینند. ایشان یک پلّه پایین تر نشستند و دست پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) بر شانه آن حضرت بود.
سخنرانی:
سخنرانی (خطبه) تاریخی پیامبر(صلی ا.. علیه و آله) در غدیر حدود یک ساعت به طول انجامید که در یازده بخش قابل ترسیم است:
بنده خدا وتسلیم اویم:
حضرت در اوّلین بخش سخن، به حمد و ثنای الهی پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق تعالی را ذکر نمودند و سپس به بندگی خود در مقابل ذات الهی شهادت دادند. «... به او و ملائکه اش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان می آورم. دستور او را گوش می دهم و اطاعت می نمایم و به آنچه او را راضی می کند مبادرت می ورزم و در مقابل مقدّرات او تسلیم می شوم ...»
یا ایّها الرّسول بَلِّغ:
در بخش دوم، سخن را متوجّه مطلب اصلی نمودند و تصریح کردند که «باید فرمان مهمی درباره علی بن ابی طالب ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهی را نرسانده ام و ترس از عذاب او دارم» و فرمودند: «خداوند به من فرموده: «یا اَیّّهَا الرَّسُول بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ ا... یَعصِمُکَ مِنَ النَاس اِنَّ ا... لایَهدِی القَومَ الکافِرین (سوره مائده – آیه 67)». فرمود: «جبرئیل سه بار بر من نازل شد و از طرف خداوند مرا مأمور کرده که در این محل اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادرِ من و وصیِ من و جانشین من بر امّتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه پیامبری بعد از من نیست و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است. و نیز خداوند در این مورد آیه ای بر من نازل نموده: «اِنَّمَا وَلِیُّکُمُ ا... وَ رَسُولهُ وَ الَّذینَ اَمَنُوا وَ الَّذینَ یُقیِمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَ هُم رَاکِعُون (سوره مائده – آیه 55)» و در هر حال خداوند از من راضی نمی شود مگر آنچه در حق علی بر من نازل کرده ابلاغ نمایم».
دوازده امام (علیهم السلام) تا آخر دنیا
در بخش سوم امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرین روز دنیا اعلام فرمودند تا همه طمع ها یکباره قطع شود. فرمودند: «خداوند عزّوجل صاحب اختیار شما و معبود شما است و بعد از خدا رسولش که شما را مخاطب قرار داده و بعد از من علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت از نسل من و از فرزندان اوست تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات خواهید کرد». و فرمود: «حلالی نسیت مگر آنچه خدا و رسولش و آنان (امامان) حلال کرده باشند، و حرامی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان (امامان) بر شما حرام کرده باشند. خداوند حلال و حرام را به من شناسانده و آنچه پروردگارم به من آموخته به او سپرده ام». سپس مردم را از مخالفت بر حذر داشتند و فرمودند: «او از طرف خداوند امام است، هر کس ولایت او را انکار کند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد و هر کس در چیزی از این گفتار من شک کند در همه آنچه بر من نازل شده شک کرده و هر کس در یکی از امامان شک کند در همه آنان شک کرده و شک کننده ما در آتش است».
حضرت برای آمادگی مردم برای قسمت مهمّ سخن خود فرمودند: «به خدا قسم باطن قرآن را برای شما بیان نمی کند و تفسیرش را برایتان روشن نمی کند مگر شخصی که من دست او را می گیرم و با دو دستم او را بلند می کنم و به شما می فهمانم که: هر کس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار او است؛ و او علی بن ابی طالب برادر و جانشین من است، و ولایت او از جانب خداوند عزوجل است که بر من نازل کرده است». سپس فرمودند: «ای مردم! علی و پاکانِ از فرزندانم از نسل او، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است. هر یک از این دو از دیگری خبر می دهد و با آن موافق است. آنها از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. و بدانید که امیرالمؤمنینی، جز این برادرم نیست و بدانید که امیرالمؤمنین بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست».
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
نشریه منتظران ظهور _ شماره 25
بسمِ ربّ الشّهدا و الصّدّیقین
باذن ا.. و اذن رسوله و اذن مولانا امیرالمؤمنین و اعوذ با.. من نفسی
یا أَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ ا..َ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقین
ای آنکه عزّت و زیبایی برای اوست، ای آنکه توانایی و کمال برای اوست، ای آنکه ملک و جلال برای اوست، ای آنکه بزرگ و برتر است،
ای بوجود آورنده ابرهای بزرگ و سنگین، ای آنکه ستیزگیِ سخت از اوست، ای آنکه سرعت در محاسبه از اوست، ای آنکه سخت کیفر است،
ای آنکه پاداش نیک نزد اوست، ای آنکه اصل کتاب نزد اوست. (فراز چهارم دعای جوشن کبیر)
حمد و سپاس مخصوص خدایی است که اجابت می کند (جواب میدهد) وقتی صدایش میکنم و میپوشاند بر من تمام زشتیها را و من نافرمانیش کنم! وعظمت میدارد نعمت را بر من و من نمیتوانم شکر وی را به جای آورم. چه بسیار موهبتهای گوارایی که بر من بخشیده است و چه پیش آمدهای بزرگِ ترسناکی را که از من دور کرده و چه خوشیهای شگفت انگیز و جذابی که به من نمایاند. پس ثنا گویم بر او ستایش کنان. (فرازی از دعای افتتاح)
مِنَ المَملوک اِلی المالک :
خداحافظ جوشن کبیر، خداحافظ شبهای قدر که قَدرتو اونطور که باید ندونستیم (ندونستم!)، خداحافظ سحرهای زیبا (بُعد انسانی!)، خداحافظ سفره افطار (بُعد حیوانی! البته به شوخی؛ که همه لحظات ماه مبارک رمضان بعد انسانی و روحانی است)، خداحافظ روز قدس با همه
جَنگُولَک بازیهاش و شعارهای جدیدش!! و رنگ و پرچم و پلاکارت ها و بطری آب ها در دست روزه داران! و نقاب ها و ... (به دلایل امنیتی، سیاست بازی! سانسور شد؛ حالا یکی بگه تو که همه رو گفتی پس سانسورش کجاست کلاس میزاری؟ آهان؛ یه چیزایی رو نمیشه گفت، آخه
می ترسم مثل بعضی ها که نمیگم کی قاطی کنید! بگذریم قرار بود از سیاست نگیم!! و ببوسیم بگذاریم کنار سیاست رو و بشیم سکولار!!)،خداحافظ عید فطر، یکی از نشانه های شکوه و قدرت و عزّت اسلام، خداحافظ مهربون!، آره، مهربون که فقط صفت آدمای مهربون نیست، میتونه غیر از انسان و حیوان، صفت هر نعمتی هم که پروردگار به ما عنایت می کنه باشه، بستگی داره تو چقدر با اون انس بگیری! خداحافظ مهربون!، خداحافظ مهربون!، خداحافظ قشنگترین مهمونی، خداحافظ ضیافت ا...، ای خدا کمک کن ظرف وجودمون رو - بیشتر - صیقلی کنیم که معرفتت بیشتر توش بریزه.
گفت پیغمبر(صلی ا.. علی و آله) به دامادش علی(علیه السلام) صیقــــلی کن صیقــــلی کن صیقــــلی!
البته هر کس به توان و ظرفیتش بهره برد از این ماه پر عظمت؛ ولی این کجا و آن کجا!
* بی مقدمه برگشت بهش گفت: میدونی از رمضان تا محرم 110 روز فاصله هست؟! یه لبخندی بهش زد، مِن باب اینکه حرفشو گوش کرده باشه (حقوق گوینده رو رعایت کرده!) ولی این حرف یکم تأمل لازم داره نه لبخند! تفکر لازم داره نه شنیدن صرف!. رفت تقویم رو نگاه کرد. دقیقتر بهتون بگم از شب ضربت خوردن امیرالمؤمنین(علیه السلام) (یعنی 19 رمضان) تا غروب روز عاشورا (یعنی 10 محرم) 110 روز (که به حروف ابجد میشه علی!!) فاصله هست. اهل بازی با اعداد و ارقام زیاد نبود، ولی از بعضی چیزا نمیشه گذشت. آره قانون ما انسانها اینه که بعضی وقایع مقدمه بعضی وقایع دیگه میشه ... چطور بگم؛ یعنی اگر بعضی اتفاق ها نیافته خیلی از وقایع و اتفاقات بعدی نخواهند افتاد (به قول معروف بستر سازی میشه). سر بسته بگم، چون هممون می فهمیم چی دارم می گم. صِرف شور فایده نداره رفیق! صِرف گریه فایده نداره دوست من! اهل بیت گریه کن خالی نمی خوان، اشکی که از روی معرفت ریخته بشه دُرّ کمیابه!، اینکه نتونیم حوادث رو به هم ربط بدیم و درس بگیریم، خون پایمال کردیم، کلاهمون پس معرکه هست، نمونش هم همین بازی های اخیر (اَه بازم سیاست!) بگذریم ولی تفکر کنیم، تفکر!!!!.
ای خدا آنقدر معرفت به ما بده که شعور! داشته باشیم و بفهمیم (هر چند واقعاً سخته فهمیدنش!) و درک کنیم (اگه درکمون برسه!) که از آدم تا خاتم(علیهم اسلام) و از احمد(صلی ا.. علیه و آله) تا مهدی(عجل ا.. تعالی فرجه)، از دندان شکسته تا خون دل خوردن، از هفتاد زخم کاری تا بیابان گردی، از سیلی و پهلو تا غربت، از فرق شکافته تا غیبت، از جگرها تا مهجوریت، از قل و زنجیرها و اسارت ها تا اضطرار، از سرها و دستهای بریده تا خون گریه کردن، از زندانها و دعاها و سکوتها و گریه ها تا مضطر نهایی و حقیقی، همه این مصیبت ها و سختی ها و آوارگی ها برای این بوده که بعضی از ما انساهای بی شعور!، اصلاح می کنم: که منِ بی شعور! بفهمم و بدانم و درک کنم و وصل بشم به همون پروردگاری که من رو آفرید و پرورشم داد و نعمت رو بر من ارزانی داد و حجت رو تمام کرد ولی من ...!
اللهم اهدنا الصراط المستقیم و اللهم الرزقنا معرفتک و معرفت انبیائک و اولیائک و حجتک.
شکر پروردگار را ماه رمضان آمد و حیف که زود تموم شد، واقعاً زود تموم شد. این میانبری که برای من و امثال من که خیلی خیلی عقبیم از قافله، بهترین فرصت برای ساختن و پی ریزی بود (بازم هست از این میانبرها). استفاده شد ولی ... :
یک چشم زدن غافل از آن شاه نباشیم شاید که نگاهی کند آگـــاه نباشیم
لطفاً از این شعر نرید تو وادی دیدار رُخ حضرت(عجل ا... تعالی فرجه) که:
پاک کن دیده و وان گه سوی آن پاک نگر چشـــم ناپاک کجا دیـدن آن پاک کجا
نه، «منظورم از نگاهی»، یعنی توجه، یعنی عنایت، یعنی دست گیری، یعنی هدایت؛ و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.
* گفت: فاصله رسیدن تا بهشت فقط یک چشم به هم زدنه!!
بی تفکر! بهش گفت: "اووووه! خر من از پل صراط که می خواد عبور کنه خیلی طول میکشه ... تازه اگه عبور کنه!!"
ولی بعدش به جملش خیلی فکر کرد ... شما چی فکر می کنید؟ و چی برداشت می کنید از حرفش؟
خرما نتوان خورد از آن خــــار که کشتیم دیبا نتوان کرد از آن پشــــم که رِشتیم
پیـری و جـوانی پی هم چون شب و روزند ما شب شد و روز آمد و بیـــدار نگشتیم
بعد این شعر رو خوند:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنـجری تیغـش ز فولاد زنـم بر دیـــده تا دل گـردد آزاد
آره امان از این چشم، نه بهتر بگم، امان از این نفس سرکش!
**
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در قرآن (وَ مِنَ النَّاس) :
خداوند در سوره بقره آیه 207 می فرماید: «وَ مِنَ النَّاس مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغَا ...» بعضی از مردم، جان خود را برای خشنودی خدا
می فروشند و خداوند در مورد بندگان مهربان است.
یکی از آیاتی که درباره امیرالمؤمنین(علیه السلام) نازل شده، مربوط به شبی است که آن حضرت، برای حفظ جان پیامبر(صلی ا.. علیه وآله) در بستر ایشان آرمیدند. دانشمندان اسلامی این مطلب را به طور گسترده در کتابهای خویش نقل کرده اند، به گونه ای که این داستان به سر حد تواتر رسیده است؛ یعنی به قدری زیاد نقل شده که جایی برای انکار آن وجود ندارد.
این آیه به آیه «لیله المبیت» معروف شده، یکی از مهمترین آیات فضایل حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است؛ فضیلتی که نظیر آن در اسلام برای هیچ کس دیده نشده. این آیه، به فداکاری مخلصانه و بی نظیر امام علی(علیه السلام) که در شب تاریخی هجرت پیامبر(صلی ا..علیه وآله) به سوی مدینه، در بستر آن حضرت خوابید اشاره دارد.
**
سفارش می کنم شمارا به تقوای خدا که پایان نرسد نعمتش و انتها ندارد رحمتش و بی نیاز نشوند از او بندگان.
مرگ پایان و سرانجام آفریدگان است؛ و راه سیر و تکمیل همه اهل عالم؛ و دنیا خانه ای است که سر خط فنایش نوشته و کوچ ساکنانش را ثبت کرده. بیشتر مردم قصد ماندن در آن را دارند؛ و بزرگ نماید ساختمانش را و آن شیرین و خرم است برای جوینده شتابانیکه می گذرد و در دل بیننده فریبنده به نظر می رسد. نجویید از آن بیشتر از اندک؛ و نخواهید از آن برتر از کفایت زندگی؛ و راضی باشید از آن به اندک؛ و چشم نیندازید به دنبال آنچه از او خوشگذرانان دارند. و آگاه باشید همانا امروز میدان مسابقه هست و خود مسابقه فردای قیامت می باشد. که برد این مسابقه جایزه اش بهشت است و عقب ماندگی در آن دوزخ. (فرازی از خطبه امیر المومنین روحی فداه در روز عید فطر (
**
اللهم انی اسئلک بحق محمّد و ال محمّد علیک صل علی محمّد و ال محمّد؛ واجعل النّور فی بصری، والبصیرة فی دینی، والیقین فی قلبی، والاخلاص فی عملی، والسلامة فی نفسی، والسّعة فی رزقی، والشکر لک ابدا ما ابقیتنی (مفاتیح الجنان)
و من ا... التوفیق
یا علی مدد
نوشته شده توسط : یکی از اعضای کاروان
لیست کل یادداشت های این وبلاگ